خانه » داستان کوتاه » داستان کوتاه تکرار افسوس

27 esfand 9

مجتمع فنی تهران نمایندگی ونک

داستان کوتاه تکرار افسوس

داستان کوتاه تکرار افسوس

داستان کوتاه تکرار افسوس

شیخ دانایی برای جمعی سخن می گفت و پند می داد

در بین پندها لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند

بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند

او مجددا لطیفه را تکرار کرد تا این که دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید

او لبخندی زد و گفت :

وقتی که نمی توانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید

پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه می دهید؟

گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید !

داستان کوتاه تکرار افسوس


این مطلب مفید بود ؟
امتیاز 4.67 ( 6 رای )
اشتراک گذاری مطلب

باز نشر مطالب تنها با ذکر نام و آدرس سایت مجاز می باشد
X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات