خانه » اعتراف میکنم » اعتراف میکنم های جدید و خنده دار 95

تبلیغات

تبلیغات

مجتمع فنی تهران نمایندگی ونک

تبلیغات

تبلیغات

اعتراف میکنم های جدید و خنده دار 95

تاریخ ارسال مطلب : 17 مرداد 1395

اعتراف میکنم های جدید و خنده دار 95

اعتراف میکنم های جدید و خنده دار 95

اعتراف می کنم وقتی از خیابون رد می شم اسم تابلو مغازه ها رو می خونم

اگه تو ماشینم باشم سعی می کنم همه رو بخونم اگه نشه یه جورایی وجدان درد می گیرم !

این عادتو از بچگی دارم چون معلم کلاس اول دبستانمون گفته بود تابلوی مغازه ها رو بخونین تا روخونی تون قوی بشه دیگه این مونده تو سرم!

اعتراف میکنم های جدید و خنده دار 95

اعتراف می کنم تو نصب بازی یا نرم افزار همش موس رو می گیرم

جلویه اون نوار سبزه تا به اون برسه بعد که یکم می ره جلو خر کیف م یشم می گم ایول بدو بدو برس به اون سبزه دیگه چیزی نمونده !

اعتراف میکنم های جدید و خنده دار 95

اعتراف می کنم رفتم مغازه سیگار بگیرم

گفتم : آقا یه بسته وینستون بده

مغازه دار گفت : لایت باشه ؟

یهو یکی از پشت سرم گفت : آره لایت باشه بچم گلوش اذیت نشه

برگشتم دیدم بابام پشت سرمه !

اعتراف میکنم های جدید و خنده دار 95

اعتراف می کنم با رفیقم وایستاده بودیم سر خیابون یکی رد شد به دوستم سلام داد

گفتم : این اسکول مشنگ کی بود ؟

گفت : دامادومونه !!!

اعتراف میکنم های جدید و خنده دار 95

اعتراف می کنم رفته بودم دیدن یکی از فامیلامون که تازه فارغ شده بود

بچه رو بغل کردم می خواستم بگم ایشالله زنده باشه گفتم ایشاالله زنده می مونه !!!

اعتراف میکنم های جدید و خنده دار 95

اعتراف می کنم تو تاکسی نشسته بودم

نزدیکای مقصد به جای اینکه بگم ممنون پیاده می شم بلند گفتم : خسته نباشید !!!

اینقدر تابلو بود دیگه نتونستم کاری کنم جز اینکه سریع پیاده بشم !!!

اعتراف میکنم های جدید و خنده دار 95

اعتراف می کنم تو مجلس ختم شوهر عمم به عمم به جای اینکه بگم غمه آخرتون باشه

گفتم : ایشالا آخر عمرتون باشه !!!

اعتراف میکنم های جدید و خنده دار 95

اعتراف می کنم وقتی خیلی کوچیک بودم موقع دستشویی رفتن بخاطر ترس در و تا آخر باز می ذاشتم

روز اول مدرسه  طبق عادت همیشگی رفتم دستشویی مدرسه و در هم باز گذاشتم

یه لحظه برگشتم دیدم نصف مدرسه به اضافه ناظم جمع شدن جلوی دستشویی دارن بهم می خندن

اعتراف میکنم های جدید و خنده دار 95


این مطلب مفید بود ؟
امتیاز 4.40 ( 20 رای )
اشتراک گذاری مطلب

تاکنون 28 نظر ثبت شده است.

  1. نظرات

    همه اعتراف میکنم ا عالی بودن مرسی از سایت خوبتون

    موفق و پیروز باشید

  2. نظرات

    اعتراف میکنم بچه که بودم اشتباهی به خودم فوش میدادم وفامیلامون که میخندیدن ذوق میکردمو دوباره تکرار میکردم چقدر خربودماااااااااا

  3. نظرات

    منم ضایع شدم

  4. نظرات

    اعتراف میکنم
    یه بار رفته بودیم مهمونی اخرای مهمونی که داشتیم میومدیم عکس یه پسر که دور و برش گل لاله بود نظرم رو جلب کرد واسه همین با صدای بلند گفتم : این عکس کیه ؟؟؟؟؟
    یهو یکی از پسرای خجالتی فامیل که سالی یه بارم حرف نمیزد گفت : عکس داییمه شهید شده
    اقا منم که هول شده بودم یهو اومده اظهار همدردی کنم گفتم بـــه ســـلــامـــتــی
    هیچی دیگه جمع ترکید از خنده
    بعد اومدم سوتیم رو جمع کنم گفتم : به… به سلامتی همه شهدا صلوات
    که دیدم بدتر شد
    و تصمیم گرفتم تو افق محو شم

  5. نظرات

    اعتراف میکنم بچه ک بودم ی شب برقمون رفت بابام گفت برو ببین بقیه برق دارن یا نه منم رفتم تو کوچه رو نگاه کردم و خیلی جدی ببرگشتم گفتم برق خونه ها رفته ولی همه ی ماشینا برق دارن..!!هیچی دیگه تا برق بیاد بابام هرپنج دیقه ی بار میفرستادم تو کوچه ک ببینم هنوزم ماشینا برق دارن یا نه:D

  6. نظرات

    خیلی جالب بود ممنونم. ماها همه بعضی وقتا سوتی دادیم .

  7. نظرات

    اعتراف میکنم خیلی وقتها وقتی یکی بهم تلفن میزنه هنوز نپرسیده چطوری میگم خوبم مرسی شما چطوری:D
    اصن یه وضعیییییییییی

  8. نظرات

    اعتراف میکنم که الان گند زدم و بدجور سوتی دادم.منظورم این بود: ینی ما بچگی نکردیم عایا؟؟؟

  9. نظرات

    واااااا! بچه رو چه به این حرفا.ما که اونموقع این چیزا حالیمون نبود.پس اونوقت ما بجه نکردیم عایا؟!!!

  10. نظرات

    اینجانب فافی اعتراف وکنم ک عروسی دختر عمه ام،پسرخالم بهم شیرینی تارف کرد؛بجای اینکه بگم مبارک باشه
    گفتم:
    گفتممممممممممممم: خدا قبول کنه
    وااااااااااااااای نبودین نبودین ینی منو پسرخالم ازخنده رودبر شدیم دااااااا,ینی داش زمین گاز میزد داا هههههههههههههههههه
    واااااااااای یادش بخیر جوووووووونی کجایی…تو جونیمونم هیچ…..نبودیم بابا

  11. نظرات

    اعتراف میکنم که خواستم به ابجیم بگم بیشعور بی فرهنگ گفتم بیشفرهنگ

  12. نظرات

    من بجه که بودم همه ی فامیل دوستم داشتن یه بار یکی از مردای فامیل رو حساب دوست داشتن زیاد گفت دخترم میای پیشم بخوابی منم که بچه بودم باصدا بلند گفتم مگه خودت زن نداری؟اون بیچاره هم گفت تومث دخترم هستی.الان بازم ک میبینمش از خجالت نگاش نمی کنم! :-}

  13. نظرات

    یه روز عروسی یکی از اقوام بود رفته بودیم و خلاصه جمع آقایون جمع بودن داشتیم میرقصیدیم جلو درب مجلس چند تا قیافه کج و قاطی واستاده بودن انگار گشت ارشاد بودن چون نمیشناختم به بغلیم که از آشناهای دورمون بود به تیکه گفتم تا جلب توجه کنم گفتم اون اراذل و اوباش و ببین اومدن چشم چرونی… وای خدای من یهو آشنامون گفت پسرخاله ها شو به اسم صدا زد بیان داخل جلو در بده…آهای زمین دهن وا کن دارم میام .

  14. نظرات

    اعتراف میکنم با خواهرم تو خیابون قدم میزدیم که حمید عسکری(دوره ای که با آهنگ عسل خانم اومده بود رو کار) رو دیدیم.
    خواهرم هم هول شده بود هم میخواست مطمئن شه که خودشه به آقا گفت:شما عسل خانمی …؟ :)

  15. نظرات

    اعتراف میکنم تو اینترنت هیچ کاری بلد نیستم لطفا راهنماییم کنید m123khalkhali@gmail.com این هم جی میل منه لطفا کمک

  16. نظرات

    اعتراف ميكنم 22سال شرم نكذاشت اعتراف كنم تا بالآخرة دير شد

  17. نظرات

    اعتراف میکنم که
    یه روز با یکی از فامیلامون وایساده بودیم که سه تا دختر داشتن رد میشدن .!! من به فامیلمون گفتم ببین چه خوشگلن!!
    وقتی رد شدن فامیل ما باهشون سلام علیک کرد .!! گفتم اینا کیت بودن؟گفت دوتایی گوشه ای آبجیم و وسطی هم زن داداشمه
    من :| ساکت موندم و تا اومدم حرف بزنم گفت چیزی نگی بهتره

    واای چقد بد ضایع شدم

  18. نظرات

    اعتراف میکنم تو بچگی از یکی از همسایه هامون بدم میومد رو ماشینش خط انداختم(واقعی)

  19. نظرات

    اعتراف میکنم که در کودکی اجازه ندادم حتی برای 1 دقیقه برایم لالایی خوانده شود ……………..

  20. نظرات

    اعترلف ميكنم يه روزي دوستم بهم بيسكويت تعارف كرد به جاي اين كه بكم ممنون كفتم قابل شمارونداره!

  21. نظرات

    اعتراف میکنم من هر روز تو اینترنت درمورد جن تجقیق میکنم.
    شب از ترس این که جن بیاد تواتاق پیش خواهرم می خوابم…

  22. نظرات

    اعتراف میکنم بچه که بودم به نیمرو میگفتم تخم مرغ زرده به رو !

    اعتراف میکنم بچه که بودم خیلی روراست بودم بره همین همیشه سوتی میدادم بدترینشم این بود تازه دختر پسر عموم به دنیا اومده بود رفته بودیم عیادت ازم پرسیدن خوشگله ؟ نه گذاشتم نه برداشتم گفتم نه شبیه یک تیکه سیب زمینیه حالا از کجا این شباهتو اوردم خودمم نمیدونم!D:

  23. نظرات

    يا عاشقي يا خيلي خ….

  24. نظرات

    خوب بود مرسی

  25. نظرات

    اعتراف ميكنم يباردقيقاكنارميدون توحيدايستاده بودم فوق العاده ام عجله داشتم بعدبجاي اينكه به تاكسيابگم سعدي ميگفتم توحيداوناام چپ چپ نگام ميكردنوميرفتن جالبم اين بودكسايي كه مسيرشون بامن يكي بودوميبردن من حواسم نبودخودم اشتباه ميگم هي راننده تاكسياروفحش ميدادم تابعديه ربع يه تاكسيه برام ايستادگفت كجاميرين؟گفتم توحيد گفت پس اينجاكجاست؟تازه اونجابودكه به عمق فاجعه پي بردم

  26. نظرات

    اعتراف میکنم خیلی ادم ضایعی شدم تازه گی ها
    دوستم رفت الکی با یکی صحبت کنه بخاطره من ک میخاستم پشتش قایم شم تاعشقما ب ریحانه نشون بدم بعد خلاصه رفتیم و من با چشم و زبون اشاره کردم ک اینه خودش ک نفهمی ولی دیدم عروسشون داره بهم نگاه میکنه و میخنده هیچی دیگه منم ی خنده ای کردم و برو خودم نیو وردم دیگه…………..
    وای چقدر بد
    ن….

  27. نظرات

    اعتراف می کنم که تو بچگی مثل کلاغ بودم
    هر چیزی تو چشمم برق می زد می دزدیمش
    همچین بچه هم نبودم ها تا 19 سالگی : دی

  28. نظرات

    اعتراف میکنم یه بار رفتم خرید روی یه جنسی نوشته بود بیست تومن از فروشنده پرسیدم آقا این چنده؟ یه نگاه عجیب کرد و گفت بیست و هشت تومن!!!
    با کلی چونه زدن خریدم بیست و پنج تومن !!
    بعدش ………!!… .

ad ad
باز نشر مطالب تنها با ذکر نام و آدرس سایت مجاز می باشد
X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات