خانه » اشعار حافظ » حافظ دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست

تبلیغات

مجتمع فنی تهران نمایندگی ونک

تبلیغات

تبلیغات

حافظ دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست

تاریخ ارسال مطلب : 26 مرداد 1392
حافظ دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست

حافظ دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست

حافظ دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست

دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست

گفت با ما منشین کز تو سلامت برخاست

که شنیدی که در این بزم دمی خوش بنشست

که نه در آخر صحبت به ندامت برخاست

حافظ دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست

شمع اگر زان لب خندان به زبان لافی زد

پیش عشاق تو شب‌ها به غرامت برخاست

در چمن باد بهاری ز کنار گل و سرو

به هواداری آن عارض و قامت برخاست

حافظ دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست

مست بگذشتی و از خلوتیان ملکوت

به تماشای تو آشوب قیامت برخاست

پیش رفتار تو پا برنگرفت از خجلت

سرو سرکش که به ناز از قد و قامت برخاست

حافظ این خرقه بینداز مگر جان ببری

کاتش از خرقه سالوس و کرامت برخاست

حافظ دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست


این مطلب مفید بود ؟
امتیاز 3.50 ( 6 رای )
اشتراک گذاری مطلب

ad ad
باز نشر مطالب تنها با ذکر نام و آدرس سایت مجاز می باشد
X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات