خانه » اشعار حافظ » حافظ چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست

تبلیغات

تبلیغات

مجتمع فنی تهران نمایندگی ونک

تبلیغات

تبلیغات

حافظ چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست

تاریخ ارسال مطلب : 31 مرداد 1392
حافظ چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست

حافظ چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست

حافظ چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست

سخن شناس نه‌ای جان من خطا این جاست

سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید

تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست

حافظ چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست

در اندرون من خسته دل ندانم کیست

که من خموشم و او در فغان و در غوغاست

دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرب

بنال هان که از این پرده کار ما به نواست

حافظ چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست

مرا به کار جهان هرگز التفات نبود

رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست

نخفته‌ام ز خیالی که می‌پزد دل من

خمار صدشبه دارم شرابخانه کجاست

حافظ چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست

چنین که صومعه آلوده شد ز خون دلم

گرم به باده بشویید حق به دست شماست

از آن به دیر مغانم عزیز می‌دارند

که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست

حافظ چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست

چه ساز بود که در پرده می‌زد آن مطرب

که رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست

ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند

فضای سینه حافظ هنوز پر ز صداست

حافظ چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست


این مطلب مفید بود ؟
امتیاز 3.06 ( 18 رای )
اشتراک گذاری مطلب

ad ad
باز نشر مطالب تنها با ذکر نام و آدرس سایت مجاز می باشد
X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات