خانه » اشعار حافظ » حافظ گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب

تبلیغات

مجتمع فنی تهران نمایندگی ونک

تبلیغات

تبلیغات

حافظ گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب

تاریخ ارسال مطلب : 19 مرداد 1395

حافظ گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب

حافظ گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب

گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب

گفت در دنبال دل ره گم کند مسکین غریب

گفتمش مگذر زمانی گفت معذورم بدار

خانه پروردی چه تاب آرد غم چندین غریب

خفته بر سنجاب شاهی نازنینی را چه غم

گر ز خار و خاره سازد بستر و بالین غریب

ای که در زنجیر زلفت جای چندین آشناست

خوش فتاد آن خال مشکین بر رخ رنگین غریب

می‌نماید عکس می در رنگ روی مه وشت

همچو برگ ارغوان بر صفحه نسرین غریب

بس غریب افتاده است آن مور خط گرد رخت

گر چه نبود در نگارستان خط مشکین غریب

گفتم ای شام غریبان طره شبرنگ تو

در سحرگاهان حذر کن چون بنالد این غریب

گفت حافظ آشنایان در مقام حیرتند

دور نبود گر نشیند خسته و مسکین غریب

حافظ گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب


این مطلب مفید بود ؟
امتیاز 3.50 ( 2 رای )
اشتراک گذاری مطلب

ad ad
باز نشر مطالب تنها با ذکر نام و آدرس سایت مجاز می باشد
X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات