خانه » داستان های بهلول » داستان های شنیدنی بهلول تخت پادشاهی

تبلیغات

مجتمع فنی تهران نمایندگی ونک

تبلیغات

تبلیغات

داستان های شنیدنی بهلول تخت پادشاهی

تاریخ ارسال مطلب : 12 مرداد 1395

داستان های شنیدنی بهلول تخت پادشاهی

داستان های شنیدنی بهلول تخت پادشاهی

روزی بهلول وارد قصر هارون الرشید شد و چون مسند خلافت را خالی و بلامانع دید جلو رفته و بدون ترس و واهمه بر تخت خلیفه نشست

غلامان دربار چون آن حال بدیدند به ضرب چوب و تازیانه بهلول را از تخت پایین کشیدند

هنگامی که خلیفه وارد شد بهلول را در حالتی بهم ریخته دید که گریه می کند

از نگهبانان سبب گریه ی او را پرسید

نگهبانان گفتند : چون در مکان مخصوص شما نشسته بود او را از آنجا دور کردیم

هارون ایشان را ملامت کرد و بهلول را دلداری داده و نوازش نمود

بهلول گفت : من برای خود گریه نمی کنم بلکه به حال تو می گریم

زیرا که من چند لحظه در مسند تو نشستم اینقدر صدمه دیدم و اذیت و آزار کشیدم

در این اندیشه ام که تو که یک عمر بر این مسند نشسته ای  چه مقدار آزار خواهی کشید و صدمه خواهی دید

تو به عاقبت کار خود نمی اندیشی و در فکر کارهای خود نیستی !!!

داستان های شنیدنی بهلول تخت پادشاهی

 


این مطلب مفید بود ؟
امتیاز 3.58 ( 106 رای )
اشتراک گذاری مطلب

تاکنون 4 نظر ثبت شده است.

  1. نظرات

    واقعا عالی بود

  2. نظرات

    خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخیلی خووووووووووووووووب بوووود

  3. نظرات

    جالب بود

  4. نظرات

    بسیار حکایت خوبی بود و بدرد من خیلی خیلی خورد

ad ad
باز نشر مطالب تنها با ذکر نام و آدرس سایت مجاز می باشد
X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات