خانه » داستان های شیوانا » ببر درنده از مجموعه داستان های شیوانا

تبلیغات

تبلیغات

مجتمع فنی تهران نمایندگی ونک

تبلیغات

تبلیغات

ببر درنده از مجموعه داستان های شیوانا

تاریخ ارسال مطلب : 12 مرداد 1395

ببر درنده از مجموعه داستان های شیوانا

ببر درنده از مجموعه داستان های شیوانا

ببری درنده وارد دهکده ی استاد شیوانا شده بود و به دام های یک مزرعه حمله کرده بود

اهالی دهکده به همراه شاگردان شیوانا ببر را محاصره کردند و او را در گوشه انبار مزرعه دار به دام انداختند

ببر وقتی به دام افتاده بود قیافه ای مظلوم به خود گرفته بود و خود را گوشه ای جمع کرده و حالت تسلیم به خود گرفته بود

قرار شد تور بزرگی روی سر ببر بیندازند و او را اسیر کرده و به عمق جنگل برده و آنجا رها کنند تا دیگر به دهکده برنگردد

در حین انجام این کار مرد میانسالی نزدیک شیوانا آمد و به او گفت :

پسری جوان از روستایی دوردست به اینجا آمده و مدتی نزد من کار کرده و به دخترم دل بسته و از او خواستگاری کرده است و البته گفته که مجبور است دخترم را با خودش به روستای خودش ببرد

در مدتی که او نزد ما کار می کرد چیز بدی از او ندیدیم و پسری خوب و سربه زیری به نظر می رسد

می خواستم بدانم با توجه به اینکه شناختی از گذشته او و خانواده اش نداریم آیا می توانم دل به دریا بزنم و با این ازدواج موافقت کنم و اجازه دهم دخترم را با خودش ببرد؟

شیوانا با لبخند به ببر اشاره کرد و گفت :

این ببر را ببین که چقدر خودش را مظلوم نشان می دهد

او از جنگل یعنی از خانه خود دور افتاده و به همین خاطر چون در جایی جدا از وطنش است احساس ترس و بی پناهی تمام وجودش را فراگرفته و در نتیجه رفتاری متفاوت با تمام زندگی اش را از خود نشان می دهد

همین فردا که این ببر را به جنگل ببرند باید به محض آزاد کردنش از او بگریزند چون وقتی پایش به جنگل برسد دوباره بوی آشنای بیشه او را شجاع می کند و به خلق و خوی وحشی و قدیمی خودش برمی گردد

به جای اینکه ساده ترین راه را انتخاب کنی یعنی بی گدار به آب بزنی و آینده زندگی دخترت را به شانس واگذار کنی

به همراه دخترت و این پسر سری به روستای آنها بزن و مدتی آنجا بمان و رفتار پسر را با اطرافیان و خودتان زیر نظر بگیر

اگر مثل این ببر باشد که بهتر است زندگی دخترت را تباه نکنی

اما اگر همچنان پاک و سربه زیر و درستکار بود و دخترت هم قبول کرد پس دیگر دلیلی برای مخالفت وجود ندارد

آن مرد پذیرفت و از شیوانا دور شد

دو ماه بعد شیوانا آن مرد را  دید

احوال او را جویا شد

مرد لبخندی زد و پرسید :

قضیه آن ببر چه شد؟

شیوانا پاسخ داد :

همانطوری که حدس زدیم پای ببر که به جنگل رسید شروع به وحشی گری کرد و به چند نفر آسیب رساند و بعد هم گریخت

خواستگار دختر شما چگونه بود؟

مرد میانسال لبخند تلخی زد و گفت : درست مثل ببر شما رفتار کرد

خوب شد به توصیه شما عمل کردیم و قبل از اینکه ناسنجیده تصمیم بگیریم همراه خودش سری به جنگلش زدیم !

ببر درنده از مجموعه داستان های شیوانا


این مطلب مفید بود ؟
امتیاز 5.00 ( 3 رای )
اشتراک گذاری مطلب

ad ad
باز نشر مطالب تنها با ذکر نام و آدرس سایت مجاز می باشد
X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات