خانه » داستان های شیوانا » داستان شنیدنی دست نایافتنی بزرگ شیوانا

تبلیغات

تبلیغات

مجتمع فنی تهران نمایندگی ونک

تبلیغات

تبلیغات

داستان شنیدنی دست نایافتنی بزرگ شیوانا

تاریخ ارسال مطلب : 12 مرداد 1395

داستان شنیدنی دست نایافتنی بزرگ شیوانا

داستان شنیدنی دست نایافتنی بزرگ شیوانا

در دهکده ای که نزدیک مدرسه شیوانا قرار داشت زن و مرد فقیری زندگی می کردند که یک پسر کوچک داشتند

بخاطر بیماری و عدم توانایی برای درمان زن و مرد در فاصله یک ماه از دنیا رفتند

تنها میراثی که برای پسر کوچک ماند یک جفت گوسفند نر و ماده بود

پسر کوچک راهی برای سیر کردن شکم خود بلد نبود بهمین دلیل گوسفندها را برداشت و به نزد شیوانا آمد

شیوانا برا پسر یک اتاق اماده کرد و جایی را نیز در حیاط مدرسه به گوسفندانش اختصاص داد

اهالی دهکده شیوانا پسر کوچک را تمسخر می کردند اما شیوانا با پسربچه بسیار مودب و با احترام خاصی برخورد می کرد

حتی شیوانا پسرک را با نام ( دست نایافتی کوچک ) صدا می کرد

اما شاگردان شیوانا این لقب را بی معنا و پوچ می پنداشتند

آنها بارها شده بود که لقب پسرک را به تمسخر می گرفتند و او را اذیت می کردند

سال ها از پس هم گذشتند و دیگر پسرک بزرگ شده بود و برای ادامه تحصیل به پایتخت سفر کرد

چند سال بعد از رفتن پسرک به پایتخت روزی برای شیوانا خبر اورند که معروفترین صنعتگر امپراطور سراغ تو را می گیرد

یک گروه خیلی بزرگ از محافظان مخصوص دربار امپراطور نیز صنعتگر مشهور و معروف را همراهی می کردند

صنعتگر زمانی که به مدرسه رسید و شیوانا را دید بلافاصله با فروتنی خاصی مقابل او روی زمین نشست و به او تعظیم کرد

شیوانا با تبسم همیشگی اش دستانش را روی شانه های صنعتگر گذاشت و خطاب به شاگردانش گفت :

این جوان قبلا نامش دست نایافتنی کوچک بود

اما از امروز به بعد او را دست نایافتنی بزرگ می نامیم !

او با تلاش و پشتکار خود نشان داد که دست نایافتنی شدن حتی اگر تدریجی هم باشد امکان پذیر است …

داستان شنیدنی دست نایافتنی بزرگ شیوانا


این مطلب مفید بود ؟
امتیاز 4.75 ( 4 رای )
اشتراک گذاری مطلب

ad ad
باز نشر مطالب تنها با ذکر نام و آدرس سایت مجاز می باشد
X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات