خانه » داستان های شیوانا » داستان های زیبای شیوانا مهاجرت

تبلیغات

مجتمع فنی تهران نمایندگی ونک

تبلیغات

تبلیغات

داستان های زیبای شیوانا مهاجرت

تاریخ ارسال مطلب : 20 مرداد 1395

داستان های زیبای شیوانا مهاجرت

داستان های زیبای شیوانا مهاجرت

روزی مردی نزد شیوانا آمد و از فقر و تنگدستی گله کرد

او گفت که در دهکده زمینی کوچک دارد و کلبه ای محقرانه و متاسفانه دخل و خرجش کفاف تامین معاش خانواده را نمی دهد

و هر روز از روز قبل فقیرتر و تنگدست تر می شود

او گفت که در دهکده برای او کاری نیست و تمام اهل خانه چشم امیدشان به اوست تا کاری برای خود دست و پا کند و درآمدی کسب نماید

اما چنین کاری پیدا نمی شود و او نمی داند چه کند

شیوانا از مرد پرسید :

اگر همین الان زلزله ای بیاید و همه چیز حتی همان کلبه و زمین را از بین ببرد و چیزی برای فروختن و کسی برای خریدن در دهکده باقی نماند

اما تو و خانواده و بقیه اهل دهکده به فرض محال زنده بمانید آنگاه چه می کنید ؟

مرد تنگدست فکری کرد و گفت :

خوب اندکی قوت لایموت جمع می کنیم و دست جمعی به شهر دیگری مهاجرت می کنیم

و دسته جمعی هر جا کاری بود مستقر می شویم و زندگی کولی وار را شروع می کنیم!

آنگاه شیوانا تبسمی کرد و گفت :

خوب!

حتما باید بمیری و یا حتما باید زلزله ای بیاید تا تو و خانواده ات به خود تکانی دهید و مهاجرت را شروع کنید

تا زنده ای کمی تلاش به خرج دهید و اگر لازم آمد همین امشب مهاجرت را شروع کنید !

داستان های زیبای شیوانا مهاجرت


این مطلب مفید بود ؟
امتیاز 5.00 ( 5 رای )
اشتراک گذاری مطلب

ad ad
باز نشر مطالب تنها با ذکر نام و آدرس سایت مجاز می باشد
X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات