خانه » داستان کوتاه » داستان کوتاه و قشنگ شایعه

تبلیغات

مجتمع فنی تهران نمایندگی ونک

تبلیغات

تبلیغات

داستان کوتاه و قشنگ شایعه

تاریخ ارسال مطلب : 22 مرداد 1395

داستان کوتاه و قشنگ شایعه

داستان کوتاه و قشنگ شایعه

زنی در مورد همسایه اش شایعات زیادی ساخت و شروع به پراکندن آن کرد

بعد از مدت کمی همه اطرافیان آن همسایه از آن شایعات باخبر شدند

همسایه اش از این شایعه به شدت صدمه دید و دچار مشکلات زیادی شد

بعدها وقتی که آن زن متوجه شد که آن شایعاتی که ساخته همه دروغ بوده

و وضعیت همسایه اش را دید از کار خود پشیمان شد و سراغ مرد حکیمی رفت

تا از او کمک بگیرید بلکه بتواند این کار خود را جبران کند

مرد حکیم به او گفت :

به بازار برو و یک مرغ بخر آن را بکش و پرهایش را

در مسیر جاده ای نزدیک محل زندگی خود دانه به دانه پخش کن

آن زن از این راه حل متعجب شد ولی این کار را کرد

فردای آن روز حکیم به او گفت حالا برو و آن پرها را برای من بیاور

آن زن رفت ولی 5 تا پر بیشتر پیدا نکرد

مرد حکیم در جواب تعجب زن گفت انداختن آن پرها ساده بود

ولی جمع کردن آنها به همین سادگی نیست همانند

آن شایعه هایی که ساختی که به سادگی انجام شد

ولی جبران کامل آن غیر ممکن است

پس بهتر است از شایعه سازی دست برداری

داستان کوتاه و قشنگ شایعه


این مطلب مفید بود ؟
امتیاز 4.80 ( 5 رای )
اشتراک گذاری مطلب

ad ad
باز نشر مطالب تنها با ذکر نام و آدرس سایت مجاز می باشد
X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات