خانه » داستان کوتاه » داستان بامعنا و بسیار زیبای عشق کوروش کبیر

تبلیغات

تبلیغات

مجتمع فنی تهران نمایندگی ونک

تبلیغات

تبلیغات

داستان بامعنا و بسیار زیبای عشق کوروش کبیر

تاریخ ارسال مطلب : 16 مرداد 1395

داستان بامعنا و بسیار زیبای عشق کوروش کبیر

داستان بامعنا و بسیار زیبای عشق کوروش کبیر

دختری هر روز به نزد کورش کبیرمی رفت و ادعا می کرد از عشق او خواب ندارد

و خواستار ازدواج با کوروش است تا پریشانی حالی اش از بین برود

روزی از روز ها دخترک عاشق پیشه دوباره به نزد  کوروش رسید و مانند قبل ادعای عشق سوزان خود را شرح داد

کورش لبخندی زد و به او گفت :

من نمی توانم با تو ازدواج کنم اما برادرم را برای تو در نظر گرفته ام که هم از من جوان تر است هم زیباتر !

بعد با دست به پشت سر دخترک اشاره کرد و گفت برادرم پشت سرت ایستاده است .

دخترک سریع برگشت و کسی‌ را پشت سر خود ندید …

کورش به او گفت اگر اینچنین که شرح می دادی عاشق من بودی هیچ گاه پشت سرت را نگاه نمی‌‌کردی !

داستان بامعنا و بسیار زیبای عشق کوروش کبیر


این مطلب مفید بود ؟
امتیاز 4.39 ( 33 رای )
اشتراک گذاری مطلب

تاکنون یک نظر ثبت شده است.

  1. نظرات

    افتخاری است برای ایرانیان آریایی که در2500 سال پیش همچنین انسان بزرگی متولد شد و باید به فکر جواب دادن به این انسان پاک وخالص اریایی باشیم ….

ad ad
باز نشر مطالب تنها با ذکر نام و آدرس سایت مجاز می باشد
X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات