خانه » داستان کوتاه » داستان کوتاه غیرت خروسی

تبلیغات

مجتمع فنی تهران نمایندگی ونک

تبلیغات

تبلیغات

داستان کوتاه غیرت خروسی

تاریخ ارسال مطلب : 16 مرداد 1395

داستان کوتاه غیرت خروسی

داستان کوتاه غیرت خروسی

روزی مردی خروسی از بازار خرید و به خانه برد

وقتی وارد خانه شد همسر جوانش سر و رویش را پوشاند

و فریاد زد : ای مرد! غیرتت چه شده است؟

روزها که تو نیستی آیا من باید با این خروس که جنس مخالف است تنها بمانم؟

خروس را بیرون ببر و از هر که خریده ای به او بازگردان !

مرد خوشحال از این که زن چنان پاکدامنی دارد که حتی از خروس هم دوری می کند

به بازار برگشت و خروس را به فروشنده اش که پیر مرد دنیا دیده ای بود پس داد

پیرمرد که ماوقع را شنید لبخندی زد و گفت : اشکالی ندارد

من خروسم را پس می گیرم ولی برو درباره زنت بیشتر تحقیق کن!

کسی که درباره یک خروس چنین می کند لابد ریگی به کفش دارد و می خواهد رد گم کند

داستان کوتاه غیرت خروسی


این مطلب مفید بود ؟
امتیاز 3.80 ( 51 رای )
اشتراک گذاری مطلب

تاکنون 3 نظر ثبت شده است.

  1. نظرات

    خیلی مسخره بود کی این جریان رو تعریف کرده ؟؟؟؟

  2. نظرات

    با سلام
    خوشحالیم که مورد پسندتان قرار گرفته است
    تشکر بابت زمانی که برای ارسال این دیدگاه صرف نمودید

  3. نظرات

    خوب است

ad ad
باز نشر مطالب تنها با ذکر نام و آدرس سایت مجاز می باشد
X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات