خانه » شعر طنز » شعر طنز پیدا کردن همسر چتی

تبلیغات

مجتمع فنی تهران نمایندگی ونک

تبلیغات

تبلیغات

شعر طنز پیدا کردن همسر چتی

تاریخ ارسال مطلب : 16 مرداد 1395

شعر طنز پیدا کردن همسر چتی

شعر طنز پیدا کردن همسر چتی

شدم با چت اسیر و مبتلایش

شبا پیغام می دادم برایش

به من می گفت هیجده ساله هستم

تو اسمت را بگو من هاله هستم

بگفتم اسم من هم هست فرهاد

زدست عاشقی صد داد و بیداد

بگفت هاله زموهای کمندش

کمان ابرو و قد بلندش

بگفت چشمان من خیلی فریباست

زصورت هم نگو البته زیباست

ندیده عاشق زارش شدم من

اسیرش گشته بیمارش شدم من

زبس هرشب به او چت می نمودم

به او من کم کم عادت می نمودم

دراو دیدم تمام آرزوهام

كه باشد همسر واميد فردام

برای دیدنش بی تاب بودم

زفكرش بی خور و بی خواب بودم

به خود گفتم كه وقت آن رسيده

كه بينم چهره ی آن نور ديده

به او گفتم كه قصدم ديدن توست

زمان ديدن وبوييدن توست

زرويارويی ام او طفره می رفت

هراسان بود اواز ديدنم سخت

خلاصه راضی اش كردم به اجبار

گرفتم روز بعدش وقت ديدار

رسيد از راه وقت و روز موعود

زدم ازخانه بيرون اندكی زود

چوديدم چهره اش قلبم فروريخت

توگويي اژدهايي برمن آويخت

به جاي هاله ي ناز و فريبا

بديدم زشت رويي بود آنجا

نديدم من اثر از قد رعنا

كمان ابرو و چشم فريبا

مسن تر بود او از مادر من

بشد صد خاك عالم بر سر من

زترس و وحشتم از هوش رفتم

از آن ماتم كده مدهوش رفتم

به خود چون آمدم ديدم كه اونيست

دگر آن هاله ي بي چشم ورو نيست

به خود لعنت فرستادم كه ديگر

نيابم با چت از بهر خود همسر

بگفتم سرگذشتم را به راوی

به شعر آورد او هم آنچه بشنيد

كه تا گیرند از آن درس عبرت

سرانجامي ندارد قصه ي چت

شعر طنز پیدا کردن همسر چتی


این مطلب مفید بود ؟
امتیاز 3.86 ( 14 رای )
اشتراک گذاری مطلب

ad ad
باز نشر مطالب تنها با ذکر نام و آدرس سایت مجاز می باشد
X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات