خانه » اشعار فروغ فرخزاد » شعر فروغ فرخزاد به نام مرداب

تبلیغات

مجتمع فنی تهران نمایندگی ونک

تبلیغات

تبلیغات

شعر فروغ فرخزاد به نام مرداب

تاریخ ارسال مطلب : 16 مرداد 1395

شعر فروغ فرخزاد به نام مرداب

شعر فروغ فرخزاد به نام مرداب

شب سیاهی کرد و بیماری گرفت

دیده را طغیان بیماری گرفت

دیده از دیدن نمی ماند ، دریغ

دیده پوشیدن نمی داند ، دریغ

رفت و در من مرگ زاری کهنه یافت

هستیم را انتظاری کهنه یافت

آن بیابان دید و تنهائیم را

ماه و خورشید مقوائیم را

چون جنینی پیر با زهدان به جنگ

می درد دیوار زهدان را به چنگ

زنده اما حسرت زادن در او

مرده اما میل جان دادن در او

خودپسند از درد خود  نا خواستن

خفته از سودای بر پا خاستن

خنده ام غمناکی بیهوده ای

ننگم از دل پاکی بیهوده ای

غربت سنگینم از دل دادگیم

شور تند مرگ در هم خوابگیم

نامده هرگز فرود از بام خویش

در فرازی شاهد اعدام خویش

کرم خاک و خاکش اما بوی ناک

بادبادک هاش در افلاک پاک

ناشناس نیمهء پنهانیش

شرمگین چهرهء انسانیش

کوبکو در جستجوی جفت خویش

می دود معتاد بوی جفت خویش

جویدش گه گاه و ناباور از او

جفتش اما سخت تنهاتر از او

هر دو در بیم و هراس از یکدگر

تلخکام و ناسپاس از یکدگر

عشقشان ، سودای محکومانه ای

وصلشان ، رؤیای مشکوکانه ای

آه اگر راهی به دریائیم بود

از فرو رفتن چه پروائیم بود

گر به مردابی ز جریان ماند آب

از سکون خویش نقصان یابد آب

جانش اقلیم تباهی ها شود

ژرفنایش گور ماهی ها شود

آهوان ، ای آهوان دشتها

گاه اگر در معبر گلگشت ها

جویباری یافتید آوازخوان

رو به استغنای دریاها روان

جاری از ابریشم جریان خویش

خفته بر گردونهء طغیان خویش

یال اسب باد در چنگال او

روح سرخ ماه در دنبال او

ران سبز ساقه ها را میگشود

عطر بکر بوته ها را میربود

بر فرازش ، در نگاه هر حباب

انعکاس بیدریغ آفتاب

خواب آن بیخواب را یاد آورید

مرگ در مرداب را یاد آورید

شعر فروغ فرخزاد به نام مرداب


این مطلب مفید بود ؟
امتیاز 5.00 ( 1 رای )
اشتراک گذاری مطلب

تاکنون 2 نظر ثبت شده است.

  1. نظرات

    خیلی عالیه

  2. نظرات

    خیلی مفید و عالیه

ad ad
باز نشر مطالب تنها با ذکر نام و آدرس سایت مجاز می باشد
X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات