خانه » دل نوشته » دل نوشته های ناب و فوق العاده زیبای مفهومی

تبلیغات

مجتمع فنی تهران نمایندگی ونک

تبلیغات

تبلیغات

دل نوشته های ناب و فوق العاده زیبای مفهومی

تاریخ ارسال مطلب : 15 دی 1393

دل نوشته های ناب و فوق العاده زیبای مفهومی

دل نوشته های ناب و فوق العاده زیبای مفهومی , دلنوشته مفهومی , دلنوشته ناب

دل نوشته

del neveshteh

می‌گویــنــد : نویسنده‌ها « سیــــــگار » می‌کشند…!

نقاش‌ها « تابــــلـــــو »

زندانی‌ها « تنهـایــی »

دزدها « ســَــــرک »

مریض‌ها « درد »

بچه‌ها « قــَد »

و من برای کشیدن

« نــفــــس‌های تـــو » را انتخــاب می‌کنم …

دل نوشته

del neveshteh

گفتا تو از کجایی که آشفته می نمایی

گفتم منم غریبی از شهر آشنایی

دل نوشته

del neveshteh

شب گردیای

من دوباره

بی هدف شد …

غربت

تمومه عالمه

وقتی نباشی…

دل نوشته

del neveshteh

در این کوچه

با نمی آید

باران نمی آید

اما تو بیا …

دل نوشته

del neveshteh

سخت دل دادی به ما و ساده دل برداشتی

دل بریدن هات علت داشت ، “دلبر داشتی”

دل نوشته

del neveshteh

عشق بعضی وقتها از درد دوری بهتر است

بی قرارم کرده و گفته صبوری بهتر است

توی قر آن خوانده ام… یعقوب یادم داده است:

دلبرت وقتی کنارت نیست کوری بهتر است

حامد عسگری

دل نوشته

del neveshteh

صبح یک اتفاقِ ساده است

گنجشکها بی خودی شلوغش می کنند

دل نوشته

del neveshteh

کوتاه بیا !

عمرم به نیامدنت قد نمی دهد …

دل نوشته

del neveshteh

دستم به سقفِ همین خانه هم نمی رسد

نمی شود از من ستاره نخواهی ؟

دل نوشته

del neveshteh

ای تف به جهانِ تا ابد غم بودن

ای مرگ بر این ساعتِ بی هم بودن

دل نوشته

del neveshteh

دور و بر من پر است از

کاغذ های مچاله ای که

هر کدام خاطره ای

دردی

ناگفته ای دارد

و جایش سینه ی سطل کوچکیست

که بزرگترین سنگ صبور من است

دل نوشته

del neveshteh

عشق را

باید از زمزمه

بارش چشمان تو

با واژه احساس سرود

و در این

قدرت دریـایی تو

کشتی توفان زده را

در دل امـواج سپرد

دل نوشته

del neveshteh

دارو نــــدارم پـــای عشــقم رفت

چــــیزی نموند جز ، درد نامــحدود

این جای خالی که تو سینم هست

قبلاً یه روزی جای قلبـــــــــم بود

دل نوشته

del neveshteh

خار خنديد و به گل گفت سلام

و جوابي نشنيد

خار رنجيد ولي هيچ نگفت

ساعتي چند گذشت

گل چه زيبا شده بود

دست بي رحمي نزديك امد

گل سراسيمه ز وحشت

افسرد

ليك ان خار در ان دست خزيد

و گل از مرگ رهيد

صبح فردا كه رسيد

خار با شبنمي از خواب پريد

گل صميمانه به او گفت سلام

گل اگر خار نداشت

دل اگر بي غم بود

اگر از بهر كبوتر قفسي تنگ نبود

زندگي عشق اسارت قهر و اشتي

همه بي معنا بود

دل نوشته های ناب و فوق العاده زیبای مفهومی


این مطلب مفید بود ؟
امتیاز 4.44 ( 9 رای )
اشتراک گذاری مطلب

ad ad
باز نشر مطالب تنها با ذکر نام و آدرس سایت مجاز می باشد
X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات