تبلیغات

مجتمع فنی تهران نمایندگی ونک

تبلیغات

تبلیغات

داستان های بهلول

داستان بهلول و آب انگور

داستان بهلول و آب انگور

داستان بهلول و آب انگور روزی یکی از دوستان بهلول گفت : ای بهلول! من اگر انگور بخورم آیا حرام است؟ بهلول گفت : نه! پرسید : اگر بعد از خوردن انگور در زیر آفتاب دراز بکشم آیا حرام است؟ بهلول گفت : نه! ادامه مطلب

ادامه مطلب

ارزش سلطنت از دید بهلول

ارزش سلطنت از دید بهلول

ارزش سلطنت از دید بهلول روزی بهلول بر هارون‌الرشید وارد شد خلیفه گفت : مرا پندی بده بهلول پرسید : اگر در بیابانی بی‌آب ، تشنگی بر تو غلبه نماید چندان که مشرف به موت گردی در مقابل جرعه‌ای آب که عطش تو را فرو نشاند چه می‌دهی؟ داستان بهلول هارون الرشید گفت : صد دینار طلا بهلول پرسید : اگر صاحب آب به پول رضایت ندهد؟ هارون الرشید گفت : نصف پادشاهی‌ام را بهلول گفت : حال اگر به حبس‌البول مبتلا گردی و رفع آن نتوانی چه ...

ادامه مطلب

درباره ی بهلول دانا بیشتر بدانیم

درباره ی بهلول دانا بیشتر بدانیم

درباره ی بهلول دانا بیشتر بدانیم ! بهلول دیوانه یا بهلول دانا کیست؟ این سوال همیشه وجود دارد که بهلول مجنون بوده یا دانا ؟ در كتاب دائرة المعارف تشيع نقل گردیده است : ابووهيب بن عمرو ( بهلول )  معروف به مجنون از فقها و حكما و شعراي شيعه در قرن دوم هجري بوده است و علت ديوانگي ظاهري او اين است كه به وسيله‌ي آن سخن حق را بدون ترس بر زبان بياورد در كتاب مجالس المؤمنين سفينة البحار، روضات الجنّات ا...

ادامه مطلب

داستان قضاوت کن از مجموعه داستان های بهلول دانا

داستان قضاوت کن از مجموعه داستان های بهلول دانا

داستان قضاوت کن از مجموعه داستان های بهلول دانا هارون الرشيد درخواست نمود کسی را برای قضاوت در بغداد انتخاب نمایید اطرافیان او همه با هم گفتند عادل تر از بهلول سراغ نداریم او را انتخاب نمایید خلیفه دستور داد بهلول را نزد او بیاورند بعد از دیدار با بهلول به او پیشنهاد قاضی شدن در بغداد را داد بهلول گفت : من شایسته این مقام نیستم و صلاحیت انجام چنین کاری را ندارم هارون الرشید گفت : تمام بزر...

ادامه مطلب

داستان های بهلول شکم سیر

داستان های بهلول شکم سیر

داستان های بهلول شکم سیر روزی از روزها هارون الرشید از بهلول دیوانه پرسید : ای بهلول بگو ببینم نزد تو ” دوست ترین مردم ” چه کسی است ؟ بهلول پاسخ داد : همان کسی که شکم مرا سیر کند دوست ترین مردم نزد من است ! هارون الرشید گفت : اگر من شکم تو را سیر کنم مرا دوست داری ؟ بهلول با خنده پاسخ داد : دوستی به نسیه و اما و اگر نمی شود ! داستان های بهلول شکم سیر ...

ادامه مطلب

داستان کوتاه بهلول به نام شکستن سر استاد

داستان کوتاه بهلول به نام شکستن سر استاد

داستان کوتاه بهلول به نام شکستن سر استاد روزی بهلول در حالی که داشت از کوچه ای می گذشت شنید که استادی به شاگردانش می گوید : من امام صادق (ع) را قبول دارم اما در سه مورد با او کاملا مخالفم ! یک اینکه می گوید : خداوند دیده نمی شود پس اگر دیده نمی شود وجود هم ندارد دوم می گوید : خدا شیطان را در آتش جهنم می سوزاند در حالی که شیطان خود از جنس آتش است و آتش تاثیری در او ندارد سوم هم می گوید : انس...

ادامه مطلب

حکایت و داستان جالب بهلول به نام جمع دیوانگان

حکایت و داستان جالب بهلول به نام جمع دیوانگان

حکایت و داستان جالب بهلول به نام جمع دیوانگان هارون الرشید به همراه مهمانانش عیسی بن جعفر برمکی و مادر جعفر برمکی در قصر نشسته بود و حوصله اش سر رفته بود از سربازان خواست بهلول را بیاورند تا آنها را بخنداند سربازان رفتند و بهلول را از میان کودکان شهر گرفته و نزد خلیفه اوردند هارون الرشید به بهلول امر کرد چند دیوانه برای ما بشمار بهلول گرفت : اولین دیوانه خودم هستم و با اشاره دست به سمت مادر جعف...

ادامه مطلب

داستان های شنیدنی بهلول تخت پادشاهی

داستان های شنیدنی بهلول تخت پادشاهی

داستان های شنیدنی بهلول تخت پادشاهی روزی بهلول وارد قصر هارون الرشید شد و چون مسند خلافت را خالی و بلامانع دید جلو رفته و بدون ترس و واهمه بر تخت خلیفه نشست غلامان دربار چون آن حال بدیدند به ضرب چوب و تازیانه بهلول را از تخت پایین کشیدند هنگامی که خلیفه وارد شد بهلول را در حالتی بهم ریخته دید که گریه می کند از نگهبانان سبب گریه ی او را پرسید نگهبانان گفتند : چون در مکان مخصوص شما نشسته ...

ادامه مطلب

داستان کوتاه و زیبای بهلول و کمک به نیازمندان

داستان کوتاه و زیبای بهلول و کمک به نیازمندان

داستان کوتاه و زیبای بهلول و کمک به نیازمندان روزی هارون الرشید به سربازانش دستور داد تا بهلول دیوانه را به نزد او بیاورند سربازان پس از ساعتی گشت زدن در شهر بهلول دیوانه را در حال بازی با کودکان یافتند و او را به نزد هارون الرشید بردند هارون الرشید با روی باز از بهلول استقبال کرد و گفت مبلغی پول  به بهلول بدهند که بین فقرا و نیازمندان تقسیم کند و از آنها بخواهد برای سلامتی و طول عمر ها...

ادامه مطلب

سری جدید داستان های کوتاه و شنیدنی بهلول دانا

سری جدید داستان های کوتاه و شنیدنی بهلول دانا

سری جدید داستان های کوتاه و شنیدنی بهلول دانا داستان بهلول و فروختن خانه ای در بهشت آورده اند که روزی زبیده زوجه ی هارون الرشید در راه بهلول را دید که با کودکان بازی میکرد و با انگشت بر زمین خط می کشید. پرسید : چه می کنی؟ گفت : خانه می سازم. پرسید : این خانه را می فروشی؟ گفت : آری. پرسید : قیمت آن چقدر است؟ بهلول مبلغی ذکر کرد. زبیده فرمان داد که آن مبلغ را به بهلول بدهند و خود دور شد. بهلول زر ب...

ادامه مطلب

داستان ها و حکایات های شنیدنی از بهلول عاقل ترین دیوانه

داستان ها و حکایات های شنیدنی از بهلول عاقل ترین دیوانه

داستان ها و حکایات های شنیدنی از بهلول عاقل ترین دیوانه حکایت سخن گفتن بهلول با مردگان زاهدی گفت : روزی به گورستان رفتم و بهلول را در آنجا دیدم پرسیدمش اینجا چه می کنی؟ گفت : با مردمانی همنشینی همی کنم که آزارم نمی دهند اگر از عقبی غافل شوم یاد آوریم می کنند و اگر غایب شوم غیبتم نمی کنند حکایت راه حل بهلول برای پرداخت پول بخار یک روز عربی ازبازار عبور می کرد  که چشمش به دکان خوراک پزی اف...

ادامه مطلب