تبلیغات

مجتمع فنی تهران نمایندگی ونک

تبلیغات

تبلیغات

داستان های شیوانا

داستان های استاد شیوانا : عشق یعنی انجام ندادن !

داستان های استاد شیوانا : عشق یعنی انجام ندادن !

داستان های استاد شیوانا : عشق یعنی انجام ندادن ! شیوانا با دوتن از شاگردانش همراه کاروانی به شهری دور می رفتند. با توجه به مسافت طولانی راه و دوری مقصد ، طبیعی بود که بسیاری از مردان کاروان بدون همسرانشان و تنها سفر می کردند و وقتی به استراحتگاهی می رسیدند بعضی از مردان پی خوشگذرانی می رفتند. ادامه مطلب ...

ادامه مطلب

نشانه عشق از سری داستان های شیوانا

نشانه عشق از سری داستان های شیوانا

نشانه عشق از سری داستان های شیوانا پسری جوان که یکی از مریدان شیفته شیوانا بود، چندین سال نزد استاد درس معرفت و عشق می آموخت. شیوانا نام او را “ابر نیمه تمام” گذاشته بود و به احترام استاد بقیه شاگردان نیز او را به همین اسم صدا می زدند. ادامه مطلب ...

ادامه مطلب

داستان های شیوانا آهنگر طماع

داستان های شیوانا آهنگر طماع

داستان های شیوانا آهنگر طماع داستان های شیوانا آهنگر طماع روزی آهنگری جوان وارد دهکده شیوانا شد او در کار خود بسیار ماهر بود و می توانست وسایل مختلف را با کیفیت خوب و قیمت مناسب بسازد و به مردم عرضه کند در ابتدا فروش خوبی هم داشت اما به تدریج میل و رغبت مردم به خرید از او کاهش یافت و چند هفته که گذشت دیگر هیچکس سراغ او نرفت دلیل این عدم استقبال مردم از او، بدگویی آهنگر جوان از آهنگر پ...

ادامه مطلب

داستان های شیوانا پسر پیرزن

داستان های شیوانا پسر پیرزن

داستان های شیوانا پسر پیرزن داستان های شیوانا پسر پیرزن شیوانا با تعدادی از شاگردان از راهی می گذشت نزدیک دروازه یک شهر با ردیفی از فروشندگان دوره گرد روبه رو شد که کنار جاده بساط خود را پهن کرده بودند و به رهگذران غذا و لباس و میوه می فروختند شیوانا متوجه شد که یکی از فروشندگان پیرزنی است که میوه های خود را در سبد مقابل خود چیده و به خاطر قیمت مناسب و کیفیت میوه ها مردم بیشتری را به دور...

ادامه مطلب

داستان های شیوانا نانوا

داستان های شیوانا نانوا

داستان های شیوانا نانوا داستان های شیوانا نانوا یک روز سحر شیوانا از مقابل مغازه نانوایی عبور می کرد ناگهان دید نانوا عمدا مقداری آرد جو را با آرد گندم مخلوط می کند تا در طول روز به مردم به اسم نان مرغوب گندم بفروشد و سود بیشتری به دست آورد شیوانا از مرد نانوا پرسید : آیا دوست داری با آن بخش از وجودت که به تو دستور این کار را داد و الآن مشغول انجام این کار است تمام عمر همنشین باشی ؟ مرد نانوا ...

ادامه مطلب

داستان های شیوانا نقاب

داستان های شیوانا نقاب

داستان های شیوانا نقاب داستان های شیوانا نقاب یک عده رزمی کار از دیاری دور به دهکده شیوانا آمدند و رییس گروه از شیوانا خواست تا امکان برگزاری یک مسابقه رزمی بین گروه او و شاگردان رزمی کار مدرسه شیوانا را فراهم سازد تا قدرت رزمی کارها با یکدیگر سنجیده شود وقتی زمان مبارزه فرارسید شاگردان متوجه شدند که رزمی کاران غریبه به صورت خود نقاب زده و بدن خود را به رنگ های ترسناکی درآورده اند از دیدن...

ادامه مطلب

داستان های شیوانا مزد آخر کار

داستان های شیوانا مزد آخر کار

داستان های شیوانا مزد آخر کار داستان های شیوانا مزد آخر کار شیوانا در بازار کنار مغازه دوست سبزی فروشی نشسته بود و به اطراف نگاه می کرد صاحب مغازه کناری که جوانی تازه کار بود به شیوانا گفت : به نظر من این دوست شما دارد ضرر می کند من کارگاه سفالگری دارم و یک کارگر دارم که برایم هر روز کوزه ، لیوان و ظرف سفالی درست می کند ده نفر را هم اجیر کرده ام تا در دهکده های اطراف برای کوزه ها و ظروف سفالی ...

ادامه مطلب