خانه » اشعار شهریار » شعر وداع جوانی از استاد شهریار

تبلیغات

مجتمع فنی تهران نمایندگی ونک

تبلیغات

تبلیغات

شعر وداع جوانی از استاد شهریار

تاریخ ارسال مطلب : 22 دی 1393

شعر وداع جوانی از استاد شهریار

شعر وداع جوانی از استاد شهریار

جوانی حسرتا با من وداع جاودانی کرد

وداع جاودانی حسرتا با من جوانی کرد

بهار زندگانی طی شد و کرد آفت ایام

به من کاری که با سرو و سمن باد خزانی کرد

قضای آسمانی بود مشتاقی و مهجوری

چه تدبیری توانم با قضای آسمانی کرد

شراب ارغوانی چاره رخسار زردم نیست

بنازم سیلی گردون که چهرم ارغوانی کرد

هنوز از آبشار دیده دامان رشک دریا بود

که ما را سینه آتشفشان آتشفشانی کرد

چه بود ار باز می گشتی به روز من توانائی

که خود دیدی چها با روزگارم ناتوانی کرد

جوانی کردن ای دل شیوه جانانه بود اما

جوانی هم پی جانان شد و با ما جوانی کرد

جوانی خود مرا تنها امید زندگانی بود

دگر من با چه امیدی توانم زندگانی کرد

جوانان در بهار عمر یاد از شهریار آرید

که عمری در گلستان جوانی نغمه خوانی کرد

شعر وداع جوانی از استاد شهریار


این مطلب مفید بود ؟
امتیاز 4.25 ( 4 رای )
اشتراک گذاری مطلب

ad ad
باز نشر مطالب تنها با ذکر نام و آدرس سایت مجاز می باشد
X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات