خانه » اشعار فروغ فرخزاد » شعر از راهی دور فروغ فرخزاد

27 esfand 9

مجتمع فنی تهران نمایندگی ونک

شعر از راهی دور فروغ فرخزاد

اشعار فروغ فرخزاد

اشعار فروغ فرخزاد

شعر از راهی دور فروغ فرخزاد

اشعار زیبا و عاشقانه فروغ فرخزاد
poem of the way around forough farrokhzad

دیده ام سوی دیار تو و در کف تو

از تو دیگر نه پیامی نه نشانی

نه به ره پرتو مهتاب امیدی

نه به دل سایه ای از راز نهانی

دشت تف کرده و بر خویش ندیده

نم نم بوسه ء باران بهاران

جاده ای گم شده در دامن ظلمت

خالی از ضربهء پاهای سواران

تو به کس مهر نبندی ، مگر آندم

که ز خود رفته، در آغوش تو باشد

لیک چون حلقهء بازو بگشایی

نیک دانم که فراموش تو باشد

کیست آنکس که ترا برق نگاهش

می کشد سوخته لب در خم راهی ؟

یا در آن خلوت جادوئی خامش

دستش افروخته فانوس گناهی

تو به من دل نسپردی که چو آتش

پیکرت را ز عطش سوخته بودم

من که در مکتب رویائی زهره

رسم افسونگری آموخته بودم

بر تو چون ساحل آغوش گشادم

در دلم بود که دلدار تو باشم

«وای بر من که ندانستم از اول»

«روزی آید که دل آزار تو باشم»

بعد از این از تو دگر هیچ نخواهم

نه درودی، نه پیامی، نه نشانی

ره خود گیرم و ره بر تو گشایم

زآنکه دیگر تو نه آنی، تو نه آنی

شعر از راهی دور فروغ فرخزاد

اشعار زیبا و عاشقانه فروغ فرخزاد
poem of the way around forough farrokhzad

این مطلب مفید بود ؟
اشتراک گذاری مطلب

باز نشر مطالب تنها با ذکر نام و آدرس سایت مجاز می باشد
X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات