خانه » اشعار فروغ فرخزاد » شعر انتقام از فروغ فرخزاد | دیوان اشعار فروغ فرخ زاد

تبلیغات

مجتمع فنی تهران نمایندگی ونک

تبلیغات

تبلیغات

شعر انتقام از فروغ فرخزاد | دیوان اشعار فروغ فرخ زاد

تاریخ ارسال مطلب : 19 خرداد 1394

شعر انتقام از فروغ فرخزاد | دیوان اشعار فروغ فرخ زاد

شعر انتقام از فروغ فرخزاد | دیوان اشعار فروغ فرخ زاد

باز کن از سر گیسویم بند

پند بس کن که نمیگیرم پند

در امید عبثی دل بستن

تو بگو تا به کی آخر تا چند

از تنم جامه برآر و بنوش

شهد سوزنده لبهایم را

تا یکی

در عطشی درد آلود

بسر آرم همه شبهایم را

خوب دانم که مرا برده زیاد

من هم از دل بکنم بنیادش

باده ای ‚ ای که ز من بی خبری

باده ای تا ببرم از یادش

شاید از روزنه چشمی شوخ

برق عشقی به دلش تافته است

من اگر تازه و زیبا بودم

او ز من تازه تری یافته است

شاید از کام زنی نوشیده است

گرمی و عطر نفسهای مرا

دل به او داده و برده است زیاد

عشق عصیانی و زیبای مرا

گر تو دانی و جز اینست بگو

پس چه شد نامه چه شد پیغامش

خوب دانم که مرا برده ز یاد

زآنکه شیرین شده از من کامش

منشین غافل و سنگین و خموش

زنی امشب ز تو می جوید کام

در تمنای تن و آغوشی است

تا نهد پای هوس بر سر نام

عشق طوفانی بگذشته او

در دلش ناله کنان می میرد

چون غریقی است که با دست نیاز

دامن عشق ترا می گیرد

دست پیش آر و در آغوش گیر

این لبش این لب گرمش ای مرد

این سر و سینه سوزنده او

این تنش این تن نرمش ای مرد

شعر انتقام از فروغ فرخزاد | دیوان اشعار فروغ فرخ زاد


این مطلب مفید بود ؟
امتیاز 4.50 ( 4 رای )
اشتراک گذاری مطلب

ad ad
باز نشر مطالب تنها با ذکر نام و آدرس سایت مجاز می باشد
X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات