خانه » اشعار فروغ فرخزاد » شعر اندوه از فروغ فرخزاد | دیوان اشعار فروغ فرخ زاد

تبلیغات

تبلیغات

مجتمع فنی تهران نمایندگی ونک

تبلیغات

تبلیغات

شعر اندوه از فروغ فرخزاد | دیوان اشعار فروغ فرخ زاد

تاریخ ارسال مطلب : 10 تیر 1394

شعر اندوه از فروغ فرخزاد | دیوان اشعار فروغ فرخ زاد

شعر اندوه از فروغ فرخزاد

كارون چو گیسوان پریشان دختری

بر شانه های لخت زمین تاب می خورد

خورشید رفته است و نفس های داغ شب

بر سینه های پر تپش آب می خورد

دور از نگاه خیره من ساحل جنوب

افتاد مست عشق در آغوش نور ماه

شب با هزار چشم درخشان و پر زخون

سر می كشد به بستر عشاق بی گناه

نیزار خفته خامش و یك مرغ ناشناس

هر دم ز عمق تیره آن ضجه می كشد

مهتاب می دود كه ببیند در این میان

مرغك میان پنجه وحشت چه می كشد

بر آبهای ساحل شط سایه های نخل

می لرزد از نسیم هوسباز نیمه شب

آوای گنگ همهمه قورباغه ها

پیچیده در سكوت پر از راز نیمه شب

در جذبه ای كه حاصل زیبایی شب است

رویای دور دست تو نزدیك می شود

بوی تو موج می زند آنجا بروی آب

چشم تو می درخشد و تاریك می شود

بیچاره دل كه با همه امید و اشتیاق

بشكست و شد به دست تو زندان عشق من

در شط خویش رفتی و رفتی از این دیار

ای شاخه شكسته ز طوفان عشق من

اشعار فروغ فرخ زاد


این مطلب مفید بود ؟
امتیاز 4.18 ( 17 رای )
اشتراک گذاری مطلب

ad ad
باز نشر مطالب تنها با ذکر نام و آدرس سایت مجاز می باشد
X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات