خانه » داستان های شیوانا » داستان های شیوانا دره

تبلیغات

مجتمع فنی تهران نمایندگی ونک

تبلیغات

تبلیغات

داستان های شیوانا دره

تاریخ ارسال مطلب : 9 دی 1393

داستان های شیوانا دره

داستان های شیوانا دره

روزی شیوانا متوجه شد که باغبان مدرسه خیلی غمگین است

نزد او رفت و علت ناراحتی اش را جویا شد

باغبان گفت :

راستش بعد از ظهرها که کارم اینجا تمام می شود ساعتی نیز در آهنگری پای کوه کار می کنم

وقتی هنگام غروب می خواهم به منزل برگردم هنگام عبور از باریکه ای مشرف به دره جوانی قلدر سرراهم سبز می شود

و مرا تهدید می کند که یا پولم را به او بدهم و یا اینکه مرا از دره به پائین پرتاب می کند

من هم که از بلندی می ترسم بلافاصله دسترنجم را به او می دهم و دست خالی به منزل می روم

امروز هم می ترسم باز او سرراهم سبز شود و باز تهدیدم کند که مرا به پائین دره هل دهد

شیوانا با تعجب گفت :

اما تو هم که هیکل و اندامت بد نیست و به اندازه کافی زور بازو برای دفاع از خودت داری

پس تنها امتیاز آن جوان قلدر تهدید تو به هل دادن ته دره است

امروز اگر سراغ ات آمد به او بچسب و رهایش نکن

به او بگو که حاضری ته دره بروی به شرطی که او را هم همراه خودت به ته دره ببری!

مطمئن باش همه چیز حل می شود

روز بعد شیوانا باغبان را دید که خوشحال و شاد مشغول کار است

شیوانا نتیجه را پرسید

مرد باغبان با خنده گفت :

آنچه گفتید را انجام دادم. به محض اینکه به جوان قلدر چسبیدم و به او گفتم که می خواهم او را همراه خودم به ته دره ببرم ، آنچنان به گریه و زاری افتاد که اصلا باورم نمی شد

آن لحظه بود که فهمیدم او خودش از دره افتادن بیشتر از من می ترسد

به محض اینکه رهایش کردم مثل باد از من دور شد و حتی پشت سرش را هم نگاه نکرد

شیوانا با لبخند گفت :

همه آنهایی که انسان ها را تهدید می کنند از ابزارهای تهدیدی استفاده می کنند که خودشان بیشتر از آن ابزارها وحشت دارند

هرکس تو را به چیزی تهدید می کند به زبان بی زبانی می گوید که نقطه ضعف خودش همان است

پس از این به بعد هر گاه در معرض تهدیدی قرار گرفتی عین همان تهدید را علیه مهاجم به کار بگیر

می بینی همه چیز خود به خود حل می شود!

داستان های شیوانا دره


این مطلب مفید بود ؟
امتیاز 4.50 ( 4 رای )
اشتراک گذاری مطلب

ad ad
باز نشر مطالب تنها با ذکر نام و آدرس سایت مجاز می باشد
X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات