خانه » داستان کوتاه » داستان جالب در مورد یک وکیل خیلی خسیس

تبلیغات

تبلیغات

مجتمع فنی تهران نمایندگی ونک

تبلیغات

تبلیغات

داستان جالب در مورد یک وکیل خیلی خسیس

تاریخ ارسال مطلب : 2 مرداد 1395

داستان جالب در مورد یک وکیل خیلی خسیس

داستان جالب در مورد یک وکیل خیلی خسیس

مسئولین یک مؤسسه خیریه بعد از تحقیق در مورد ثروتمندان شهرمتوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی می‌کند

و تا  به این زمان حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است

پس یکی از بهترین افرادشان را برای دریافت کمک نزد او فرستادند

مسئول خیریه : آقای وکیل ما در مورد شما تحقیق کردیم و متوجه شدیم که الحمدالله از درآمد بسیار خوبی برخوردارید ولی تا کنون هیچ کمکی به خیریه شهر نکرده‌اید.

آیا نمی‌خواهید در این امر خیر شرکت کنید؟

وکیل : آیا شما در تحقیقاتی که در مورد من کردید متوجه شدید که  مادرم بعد از یک بیماری طولانی سه ساله

هفته پیش درگذشت و در طول آن سه سال، حقوق بازنشستگی‌اش کفاف مخارج سنگین درمانش را نمی‌کرد؟

زود قضاوت کردید !!!

مسئول خیریه : (با کمی شرمندگی) نه، نمی‌دانستم  خیلی تسلیت می‌گویم.

وکیل : آیا در تحقیقاتی که در مورد من انجام دادید فهمیدید که برادرم در جنگ هر دو پایش را از دست داده و دیگر نمی‌تواند کار کند

و زن و چهار بچه دارد و سالهاست که خانه نشین است و نمی‌تواند از پس مخارج زندگیش برآید؟

زود قضاوت کردید !!!

مسئول خیریه : (با شرمندگی بیشتر) نه  نمی‌دانستم  چه گرفتاری بزرگی انشالله حل شود …

وکیل : آیا در تحقیقاتتان متوجه شدید که خواهرم سالهاست که در یک بیمارستان روانی است و چون بیمه نیست در تنگنای شدیدی برای تأمین هزینه‌های درمانش قراردارد؟

زود قضاوت کردید !!!

مسئول خیریه که کاملاً شرمنده شده بود گفت : ببخشید نمی‌دانستم اینهمه گرفتاری و مشکلات دارید …

وکیل : خوب حالا وقتی من به اینها یک ریال هم کمک نکرده‌ام شما چطور انتظار دارید به خیریه شما کمک کنم؟

باز هم زود قضاوت کردید !!!

داستان جالب در مورد یک وکیل خیلی خسیس


این مطلب مفید بود ؟
امتیاز 4.58 ( 12 رای )
اشتراک گذاری مطلب

ad ad
باز نشر مطالب تنها با ذکر نام و آدرس سایت مجاز می باشد
X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات