خانه » داستان کوتاه » داستان کوتاه ادعای خدایی

تبلیغات

مجتمع فنی تهران نمایندگی ونک

تبلیغات

تبلیغات

داستان کوتاه ادعای خدایی

تاریخ ارسال مطلب : 30 دی 1393

داستان کوتاه ادعای خدایی / دیدار فرعون و ابلیس

داستان کوتاه ادعای خدایی , داستان دیدار فرعون و ابلیس

می گویند شیطان رانده شده ، زمانی نزد فرعون ستمکار و ظالم آمد در حالی که فرعون خوشه ای انگور در دست داشت و می خورد

ابلیس به او گفت : هیچکس می تواندکه این خوشهء انگور را به مروارید خوش آب و رنگ مبدل سازد؟

فرعون گفت: نه.

ابلیس با جادوگری و سحر ، آن خوشهء انگور را به دانه های مروارید خوشاب تبدیل کرد.

فرعون تعجب کرد و گفت : آفرین بر تو که استاد و ماهری.

ابلیس سیلی ای بر گردن او زد و گفت : مرا با این استادی به بندگی قبول نکردند ، تو با این حماقت چگونه ادعای خدایی می کنی؟

داستان کوتاه ادعای خدایی / دیدار فرعون و ابلیس


این مطلب مفید بود ؟
امتیاز 4.78 ( 9 رای )
اشتراک گذاری مطلب

تاکنون یک نظر ثبت شده است.

  1. نظرات

    خوش به حاله اونا که با خدا خیلی صمیمی هستن

ad ad
باز نشر مطالب تنها با ذکر نام و آدرس سایت مجاز می باشد
X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات