خانه » داستان کوتاه » داستان کوتاه جالب و خواندنی عاقبت پزشک طماع

تبلیغات

تبلیغات

مجتمع فنی تهران نمایندگی ونک

تبلیغات

تبلیغات

داستان کوتاه جالب و خواندنی عاقبت پزشک طماع

تاریخ ارسال مطلب : 30 تیر 1395

داستان

داستان کوتاه جالب و خواندنی عاقبت پزشک طماع

 پیرمردی نارنجی پوش در حالی که کودکی زخمی و خون آلوده را در آغوش داشت

با سرعت وارد بیمارستان شد

و به پرستار گفت : خواهش می کنم به داد این بچه برسید

ماشین بهش زد و فرار کرد …

پرستار : این بچه نیاز به عمل داره باید پولشو قبل از بستری و عمل پرداخت کنید

پیرمرد : اما من پولی ندارم حتی پدر و مادر این بچه رو هم نمی شناسم

خواهش می کنم عملش کنید من پول رو تا شب فراهم می کنم و براتون میارم

پرستار : با دکتری که قراره بچه رو عمل کنه صحبت کنید

اما دکتر بدون اینکه به کودک نگاهی بیندازد گفت :

این قانون بیمارستانه اول پول بعد عمل …

باید پول قبل از عمل پرداخت بشه

صبح روز بعد همان دکتر سر مزار دختر کوچکش ماتش برده بود و به دیروز می اندیشید

واقعا پول اینقدر با ارزشه … ؟

داستان کوتاه عاقبت پزشک طماع


این مطلب مفید بود ؟
امتیاز 4.09 ( 11 رای )
اشتراک گذاری مطلب

تاکنون یک نظر ثبت شده است.

  1. نظرات

    besiar amozandeo ziba bod.vaghean mamnon.

ad ad
باز نشر مطالب تنها با ذکر نام و آدرس سایت مجاز می باشد
X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات