خانه » اس ام اس شهادت » اس ام اس شهید و شهادت

تبلیغات

مجتمع فنی تهران نمایندگی ونک

تبلیغات

تبلیغات

اس ام اس شهید و شهادت

تاریخ ارسال مطلب : 15 مهر 1392
اس ام اس شهید و شهادت

اس ام اس شهید و شهادت

اس ام اس شهید و شهادت

دفاع مقدس و خاطرات جنگ تحمیلی

گردان پشت میدون مین زمین گیر شد

چند نفر رفتن معبر باز کنن

۱۵ساله بود ، چند قدم که رفت برگشت ، گفتن حتما ترسیده

پوتین هاشو داد به یکی از بچه ها و گفت :

تازه از گردان گرفتم ، حیفه ، بیت الماله و پا برهنه رفت

اس ام اس شهید و شهادت

دفاع مقدس و خاطرات جنگ تحمیلی

مکه برای شما ، فکه برای من

بال نمی خواهم

این پوتین های کهنه هم می توانند مرا به آسمان ببرند …

شهید آوینی

اس ام اس شهید و شهادت

دفاع مقدس و خاطرات جنگ تحمیلی

پیشونی بندها رو با وسواس زیر و رو می کرد …

پرسیدم : دنبال چی می گردی ؟

گفت : سربند یا زهرا !

گفتم : یکیش رو بردار ببند دیگه ، چه فرقی داره ؟

گفت : نه ! آخه من مادر ندارم …

اس ام اس شهید و شهادت

دفاع مقدس و خاطرات جنگ تحمیلی

کوچه هایمان را به نامشان کردیم

که هرگاه آدرس منزلمان را می دهیم بدانیم

از گذرگاه خون کدام شهید است که با آرامش به خانه می رسیم

اس ام اس شهید و شهادت

دفاع مقدس و خاطرات جنگ تحمیلی

زیبایی رمز ماندگاریست و سادگی رمز زیبایی

شهدا چه ساده و زیبا بودند

اس ام اس شهید و شهادت

دفاع مقدس و خاطرات جنگ تحمیلی

انتظار را باید از مادر شهید گمنام پرسید

ما چه می دانیم دلتنگی غروب جمعه را ؟

اس ام اس شهید و شهادت

دفاع مقدس و خاطرات جنگ تحمیلی

مادر پول و طلاهاشو داد و از در ستاد پشتیبانی جنگ خارج شد

مسوول مربوطه فریاد زد : مادر رسیدتون !

مادر خندید و گفت : من برای دادن دوتا پسرم هم رسید نگرفتم …

اس ام اس شهید و شهادت

دفاع مقدس و خاطرات جنگ تحمیلی

آب جیره بندی شده بود

آن هم از تانکری که یک صبح تا شب زیر تیغ آفتاب مانده بود ، مگر می شد خورد ؟

به من آب نرسید ، لیوان را به من داد و گفت :

من زیاد تشنم نیست ، نصفش رو خوردم بقیه ش رو تو بخور ، گرفتم و خوردم

فرداش بچه ها گفتن که جیره هرکس نصف لیوان آب بود

اس ام اس شهید و شهادت

دفاع مقدس و خاطرات جنگ تحمیلی

سلام بر آنهایی که

رفتند تا بمانند و نماندند تا بمیرند

اس ام اس شهید و شهادت

دفاع مقدس و خاطرات جنگ تحمیلی

و تا ابد به آنانکه پلاکشان را از گردن خویش درآوردند

تا مانند مادرشان گمنام و بی مزار بمانند مدیونیم

اس ام اس شهید و شهادت

دفاع مقدس و خاطرات جنگ تحمیلی

به مادر قول داده بود بر می گردد

چشم مادر که به استخوان های بی جمجمه افتاد لبخند تلخی زد و گفت :

بچه م سرش می رفت ولی قولش نمی رفت …

اس ام اس شهید و شهادت

دفاع مقدس و خاطرات جنگ تحمیلی

من می خواهم در آینده شهید بشوم

معلم پرید وسط حرف علی و گفت :

ببین علی جان موضوع انشا این بود که در آینده می خواهین چکاره بشین

باید در مورد یه شغل یا کار توضیح می دادی !

مثلا پدر خودت چه کاره است ؟

آقا اجازه … شهید …

اس ام اس شهید و شهادت

دفاع مقدس و خاطرات جنگ تحمیلی

گفتند شهید گمنامه ، پلاک هم نداشت

اصلا هیچ نشونه ای نداشت

امیدوار بودم روی زیرپیرهنیش اسمش رو نوشته باشه …

نوشته بود : اگر برای خداست ، بگذار گمنام بمانم

اس ام اس شهید و شهادت

دفاع مقدس و خاطرات جنگ تحمیلی

ساقی جبهه سبو بر لب هر مست نداد

نوبت ما که رسید میکده را بست نداد

حال خوش بود کنار شهدا آه دریغ

بعد یاران شهید حال خوشی دست نداد

اس ام اس شهید و شهادت

دفاع مقدس و خاطرات جنگ تحمیلی

ای شهدا برای ما حمدی بخوانید

که شما زنده اید و ما مرده

اس ام اس شهید و شهادت

دفاع مقدس و خاطرات جنگ تحمیلی

سری که هیچ سر آمدن نداشت آمد

بلند بود ولیکن بدن نداشت آمد

بلند شد سر خود را به آسمان بخشید

سری که بر تن خود خویشتن نداشت آمد

اس ام اس شهید و شهادت

دفاع مقدس و خاطرات جنگ تحمیلی

هم قد گلوله توپ بود

گفتن : چه جوری اومدی اینجا ؟

گفت : با التماس

گفتن : چه جوری گلوله رو بلند می کنی میاری ؟

گفت : با التماس

به شوخی گفتن میدونی آدم چه جوری شهید میشه ؟

لبخندی زد و گفت : با التماس

وقتی تکه های بدنشو جمع می کردن ، فهمیدم چقدر التماس کرده

اس ام اس شهید و شهادت

دفاع مقدس و خاطرات جنگ تحمیلی

این مطلب مفید بود ؟
امتیاز 4.74 ( 34 رای )
اشتراک گذاری مطلب

تاکنون 2 نظر ثبت شده است.

  1. نظرات

    عالی بود ممنون

  2. نظرات

    با ااجازه کپی

ad ad
باز نشر مطالب تنها با ذکر نام و آدرس سایت مجاز می باشد
X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات