خانه » شعر طنز » شعر های جالب و طنز دانشجو و دانشجویی

تبلیغات

مجتمع فنی تهران نمایندگی ونک

تبلیغات

تبلیغات

شعر های جالب و طنز دانشجو و دانشجویی

تاریخ ارسال مطلب : 12 مرداد 1395

شعر های جالب و طنز دانشجو و دانشجویی

شعر های جالب و طنز دانشجو و دانشجویی

من به یک نمره ناقابل ده خشنودم

و به لیسانس قناعت دارم

من نمی خندم اگر دوست من می افتد

من در این دانشگاه در سراشیب کسالت هستم

خوب می دانم کی استاد کوئیز می گیرد

اتوبوس کی می آید

خوب می دانم برگه حذف کجاست

هر کجا هستم باشم

تریا ، نقلیه و دانشکده از آن من است

چه اهمیت دارد، گاه می روید خار بی نظمی ها

رخت ها را بکنیم ، پی ورزش برویم

توپ در یک قدمی است

و نگوییم که افتادن مفهوم بدی است

و نخوانیم کتابی که در آن فرمول نیست

و بدانیم اگر سلف نبود همگی می مردیم

و بدانیم اگر جزوه استاد نبود همه می افتادیم

و بدانیم اگر نقلیه نبود همگی می مانیم

و نترسیم از حذف و بدانیم اگر حذف نبود می ماندیم

و نپرسیم کجاییم و چه کاری داریم

و نپرسیم که در قیمه چرا گوشت نیست

و اگر هست چرا یخ زده است

بد نگوییم به استاد اگر نمره تک آوردیم

کار ما نیست شناسایی مسئول غذا

کار ما شاید این است که در حسرت یک صندلی خالی پیوسته شناور باشیم

شعر طنز دانشجو و دانشجویی

اهل دانشگاهم!

اما نیستم دانشجو

کارت من گمشده است

من به مشروط شدن نزدیکم

آشنا هستم با سرنوشت همه دانشجویان

نبضشان را می گیرم

هذیان هاشان را می فهمم

من ندیدم هرگز یک نمره بیست

من ندیدم که کسی ترم آخر باشد

من در این دانشگاه چقدر مضطربم

شعر طنز دانشجو و دانشجویی

در دانشکده اتوبوسی دیدم یک عدد صندلی خالی داشت

من کسی را دیدم که از داشتن یک نمره ده دم دانشکده پشتک می زد

دختری دیدم که به ترمینال نفرین می کرد

اتوبوسی دیدم پر از دانشجو و چه سنگین می رفت

سفر سبز چمن تا کوکو

بارش اشک پس از نمره تک

جنگ آموزش با دانشجو

جنگ دانشجویان سر ته دیگ غذا

جنگ نقلیه با جمعیت منتظران

حمله درس به مخ

حذف یک درس به فرماندهی رایانه

فتح یک ترم به دست ترمیم

قتل یک نمره به دست استاد

مثل یک لبخند در آخر ترم همه جا را دیدم

شعر طنز دانشجو و دانشجویی

استاد از من پرسید چند نمره ز من می خواهی ؟

من از او پرسیدم نمره سیری چند ؟

پدرم استاتیک را از بر داشت و کوئیز هم می داد

درس ها را آن روز حفظ می کردم در خواب

امتحان چیزی بود مثل آب خوردن

درس بی رنجش می خواندم

نمره بی خواهش می آوردم

تا معلم پارازیت می انداخت همه غش می کردند

و کلاس چقدر زیبا بود و معلم چقدر حوصله داشت

درس خواندن آن روز مثل یک بازی بود

کم کمک دور شدیم از آنجا بار خود را بستیم

عاقبت رفتیم دانشگاه به محیط خس آموزش

رفتم از پله دانشکده بالا

بارها افتادم

شعر های جالب و طنز دانشجو و دانشجویی


این مطلب مفید بود ؟
امتیاز 2.51 ( 63 رای )
اشتراک گذاری مطلب

تاکنون 8 نظر ثبت شده است.

  1. نظرات

    یه شعر میخوام برا معلم بخونم این کجاش قافیه داره

  2. نظرات

    بی مزه منم نظر نگار جون می پسندم

  3. نظرات

    مرررسی

  4. نظرات

    خیلی بی مزه بودن

  5. نظرات

    سلام منم دوست دارم بنویسم اما نمیدونم چطوری
    لطفاً کمکم کنید

  6. نظرات

    زیبابودمرسییییییییی

  7. نظرات

    با سلام
    نظر لطف شماست دوست گرامی
    به روی چشم بزودی زود تعداد مطالب رو بصورت چشم گیری افزایش خواهیم داد
    تشکر بابت زمانی که برای ارسال این دیدگاه صرف نمودید

  8. نظرات

    مطالب خوبن!
    فقط حیییییییییییییییف خیلی کمه!!!!
    بیشتر بزار
    مرسی!

ad ad
باز نشر مطالب تنها با ذکر نام و آدرس سایت مجاز می باشد
X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات