تبلیغات

تبلیغات

تبلیغات

تبلیغات

تبلیغات

تبلیغات

بایگانی برچسب ها: شعر حافظ با معنی

حافظ چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست

حافظ چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست

حافظ چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست حافظ چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست سخن شناس نه‌ای جان من خطا این جاست سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست حافظ چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست در اندرون من خسته دل ندانم کیست که من خموشم و او در فغان و در غوغاست دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرب بنال هان که از این پرده ...

ادامه مطلب

حافظ دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست

حافظ دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست

حافظ دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست حافظ دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست گفت با ما منشین کز تو سلامت برخاست که شنیدی که در این بزم دمی خوش بنشست که نه در آخر صحبت به ندامت برخاست حافظ دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست شمع اگر زان لب خندان به زبان لافی زد پیش عشاق تو شب‌ها به غرامت برخاست در چمن باد بهاری ز کنار گل و سرو ...

ادامه مطلب

حافظ روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست

حافظ روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست

حافظ روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست حافظ روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست نوبه زهدفروشان گران جان بگذشت وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست حافظ روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست چه ملامت بود آن را که چنین باده خورد این چه عیب است بدین بی‌خردی وین چه خطاست باده نوشی که در او رو...

ادامه مطلب

حافظ ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست

حافظ ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست

حافظ ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست حافظ ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست شب تار است و ره وادی ایمن در پیش آتش طور کجا موعد دیدار کجاست حافظ ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد در خرابات بگویید که هشیار کجاست آن کس است اهل بشارت که اشارت داند نکته‌ها هست بسی محرم اسرار کجاست حافظ ای نسی...

ادامه مطلب

شعر زیبای ساقیا آمدن عید مبارک بادت از حافظ شیرازی

شعر زیبای ساقیا آمدن عید مبارک بادت از حافظ شیرازی

شعر زیبای ساقیا آمدن عید مبارک بادت از حافظ شیرازی شعر حافظ ساقیا آمدن عید مبارک بادت ساقیا آمدن عید مبارک بادت وان مواعید که کردی مرواد از یادت در شگفتم که در این مدت ایام فراق برگرفتی ز حریفان دل و دل می‌دادت شعر حافظ ساقیا آمدن عید مبارک بادت برسان بندگی دختر رز گو به درآی که دم و همت ما کرد ز بند آزادت شادی مجلسیان در قدم و مقدم توست جای غم باد مر آن دل که نخواهد شادت ...

ادامه مطلب

حافظ سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت

حافظ سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت

حافظ سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت حافظ سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت حافظ سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت آشنایی نه غریب است که دلسوز من است چون من از خویش برفتم...

ادامه مطلب

حافظ خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت

حافظ خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت

حافظ خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت حافظ خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت به قصد جان من زار ناتوان انداخت نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود زمانه طرح محبت نه این زمان انداخت به یک کرشمه که نرگس به خودفروشی کرد حافظ خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت فریب چشم تو صد فتنه در جهان انداخت شراب خورده و خوی کرده می‌روی به چمن که آب روی تو آتش در ارغوان انداخت به بز...

ادامه مطلب

حافظ ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت

حافظ ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت

حافظ ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت حافظ ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت و ای مرغ بهشتی که دهد دانه و آبت خوابم بشد از دیده در این فکر جگرسوز کاغوش که شد منزل آسایش و خوابت درویش نمی‌پرسی و ترسم که نباشد اندیشه آمرزش و پروای ثوابت راه دل عشاق زد آن چشم خماری پیداست از این شیوه که مست است شرابت تیری که زدی بر دلم از غمزه خطا رفت تا باز چه ...

ادامه مطلب

شعر حافظ صلاح کار کجا و من خراب کجا

شعر حافظ صلاح کار کجا و من خراب کجا

شعر حافظ صلاح کار کجا و من خراب کجا شعر حافظ صلاح کار کجا و من خراب کجا صلاح کار کجا و من خراب کجا ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا چه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا چو کحل بینش ما خاک آستان شماست کجا رویم بفرما از این جناب کجا مبین به سیب زنخدان...

ادامه مطلب