دلنوشته های سیگار فوق العاده زیبا

دلنوشته های سیگار فوق العاده زیبا

دلنوشته های سیگار فوق العاده زیبا

نیکوتین سیگارآدم ها را جذب نمی کند

آدم ها به دود سیگار معتاد می شوند

خیره می شوند به دود و غرق در خاطرات

آدم ها معتاد خاطرات می شوند …

دلنوشته های سیگار فوق العاده زیبا

سیگارهای تلخ مرا به خواب هاي شيرين بردند

کاش مي توانستم خواب هايم را به تصوير بکشم

روزگار مي گذرد

شب ، روز

شب ، روز

سيگارهاي تلخ تکرار مي شوند خواب هاي شيرين ، اما …

دلنوشته های سیگار فوق العاده زیبا

با کامی تلخ از جويدن هزار بسته ته سيگار

بيا آخرين پک را به عشق بزنیم

دود مي شویم همين روزها…

دلنوشته های سیگار فوق العاده زیبا

اینجا زمین است

هیچ چیز عجیب نیست

آدم ها آرزوهایت را مثل سیگار دود می کنند و به آسمان می فرستند …

دلنوشته های سیگار فوق العاده زیبا

نمی دانم …

سیگار می کشم یا حسرت نبودنت را

ریه هایم را پر از دود می کنم یا پر از آه رفتنت

نمی دانم تو را دود می کنم یا خاطراتت را

اصلا چه فرقی می کند ؟

تو رفته ای و من سیگار و حسرت و آه را با هم می کشم

دلنوشته های سیگار فوق العاده زیبا

اینکه گاهی سیگار می گیرد در دست

یعنی هنوز هم نشانی از تو در خاطرش هست

دلنوشته های سیگار فوق العاده زیبا

نه …

کاری به کار عشق ندارم

من هیچ چیز و هیچ کس را دیگه در این زمانه دوست ندارم

انگار این روزگار چشم ندارد من و تو را یک روز خوشحال و بی ملال ببیند

زیرا هر چیز و هر کس که دوست تر بداری

حتی اگر یک نخ سیگار یا زهر مار باشد از تو دریغ می کند

پس با همه وجودم خود را زدم به مردن تا روزگار دیگر کاری به کار من نداشته باشد

این شعر را هم نا گفته می گذارم …

تا روزگار بویی نبرد که …

گفتم که …

دیگه کاری به کار عشق ندارم !

دلنوشته های سیگار فوق العاده زیبا

بعد از رفتن او

من و ته سیگار و پنجره نیمه باز

مانده ام که کدام یک برای سقوط مناسب تریم؟

دلنوشته های سیگار فوق العاده زیبا

اشتباه می گیری من را با صندلی ، با در ، با دیوار

با عطر ملایم زنی که توی تاکسی کنارت می نشیند

و معلوم نیست تا کدام چهار راه فقط زنی ست که کنارت نشسته

حساب تو از همه ی خیابان ها جداست

و از همه ی بیمارستان ها ، اداره ها  ، بانک ها

حساب تو چیزی نیست که در کرایه ی یک مسیر کوتاه جا شود

تو با همه ی عابران پیاده فرق می کنی

و با همه ی مردها که سیگار می کشند و از راننده تشکر می کنند

این را وقتی کنارت نشسته بودم و برایم از عشق می گفتی ، فهمیدم

اما تو نفهمیدی هر زنی که روسری اش قرمز بود من نیستم!

دلنوشته های سیگار فوق العاده زیبا

آن روز بوی سیگار می دادی …

و من می دانستم که تو سیگار نمی کشی !

دلنوشته های سیگار فوق العاده زیبا