27 esfand 9

مجتمع فنی تهران نمایندگی ونک

بایگانی برچسب ها: داستان های جدید شیوانا

داستان های شیوانا نگاهت را نگاه کن

داستان های شیوانا نگاهت را نگاه کن

داستان های شیوانا نگاهت را نگاه کن روزی شیوانا تابلویی بزرگ و سفید روی دیوار کلاس گذاشت و از شاگردان خواست بهترین جمله کوتاهی را که با آن زندگی انسان می تواند همیشه در مسیر درست قرار گیرد ، روی آن بنویسند شاگردان هفته ها فکر کردند و هر کدام جمله زیبایی را گفتند اما شیوانا هیچ کدام را نپسندید روزی مردی ژنده پوش با چهره ای زخمی و خسته وارد دهکده شد به خاطر سر و وضع به هم ریخته اش هیچکس در د...

ادامه مطلب

داستان های شیوانا معنی عشق واقعی

داستان های شیوانا معنی عشق واقعی

داستان های شیوانا معنی عشق واقعی استاد شیوانا با دو نفر از شاگردانش همراه کاروانی به شهری دور می رفتند با توجه به مسافت طولانی راه و دوری مقصد طبیعی بود که بسیاری از مردان کاروان بدون همسرانشان و تنها سفر می کردند و وقتی به استراحتگاهی می رسیدند بعضی از مردان پی خوشگذرانی می رفتند همسفران نزدیک شیوانا و شاگردانش دو مرد تاجر بودند که هر دو اهل دهکده شیوانا بودند یکی از مردان همیشه برای عیش و خو...

ادامه مطلب

داستان های شیوانا مثبت و منفی Story Shivana

داستان های شیوانا مثبت و منفی Story Shivana

داستان های شیوانا مثبت و منفی Story Shivana روزی بین شاگردان شیوانا در مورد معنای مثبت نگری و خوش بینی و منفی نگری و بدبینی اختلاف افتاد یکی از شاگردان خود را به شدت مثبت اندیش و مثبت نگر می دانست و معتقد بود که هر اتفاقی در عالم به خیر اوست و دیگری معتقد بود که مثبت اندیشی بیش از حد نوعی ساده لوحی است که باعث می شود فرد مثبت نگر جنبه های منفی و خطرناک زندگی را نبیند و بهتر است انسان هم...

ادامه مطلب

داستان های شیوانا معنای عشق واقعی

داستان های شیوانا معنای عشق واقعی

داستان های شیوانا معنای عشق واقعی روزي يكي از خانه هاي دهكده شیوانا آتش گرفته بود زن جواني همراه شوهر و دو فرزندش در آتش گرفتار شده بودند شيوانا و بقيه اهالي براي كمك و خاموش كردن آتش به سوي خانه شتافتند وقتي به كلبه در حال سوختن رسيدند و جمعيت براي خاموش كردن آتش به جستجوي آب و خاك برخاستند شيوانا متوجه جواني شد كه بي تفاوت مقابل كلبه نشسته است و با لبخند به شعله هاي آتش نگاه مي كند شيوانا...

ادامه مطلب

اشک از مجموعه داستان های شیوانا

اشک از مجموعه داستان های شیوانا

اشک از مجموعه داستان های شیوانا زن جوانی همراه همسرش کنار دیوار ایستاده بود و به شدت اشک می ریخت شیوانا از مقابل آنها عبور کرد وقتی گریه زن را دید ایستاد و علت را از او پرسید. زن گفت : همسرم جوان است و گاه گاه با کلامی زشت مرا می رنجاند او مرد لایق و خوبی است و تنها عیب که دارد بد دهنی و زشت کلامی اوست که گاهی مرا به گریه وا می دارد شیوانا با تاسف سری تکان داد و خطاب به مرد گفت : هیچ انسانی...

ادامه مطلب

داستان های شیوانا پل

داستان های شیوانا پل

داستان های شیوانا پل پسري جوان از شهري دور به دهكده شيوانا آمد و به محض ورود به دهكده بلافاصله سراغ مدرسه شيوانا را گرفت و نزد او رفت و مقابلش روي زمين مودبانه نشست و گفت : از راهي دور به دنبال يافتن جوابي چندين ماه است كه راه مي روم و همه گفته اند كه جواب من نزد شماست ! تو كه در اين ديار استاد بزرگي هستي برايم بگو چگونه مي توانم تغييري بزرگ در سرنوشتم ايجاد كنم كه فقر و نداري و سرنوشت ت...

ادامه مطلب

داستان های شیوانا پرش بلند

داستان های شیوانا پرش بلند

داستان های شیوانا پرش بلند مردي در دهکده ی شیوانا زندگی میکرد که علاقه ی شدیدی به پریدن داشت او هر روز از ارتفاع پنج متري روي زمين مي پريد و هيچ اتفاقي براي او نمي افتاد او هرگاه مي خواست از ارتفاع به سمت پايين بپرد نگاهش را به سوي آسمان مي كرد و از كائنات مي خواست تا او را سالم به زمين برساند و از هر نوع آسيب و صدمه حفظ كند اتفاقا هم هميشه چنين مي شد و هيچ بلايي بر سر او نمي آمد روزي اين مرد...

ادامه مطلب

داستان های شیوانا عشق بی وفا

داستان های شیوانا عشق بی وفا

داستان های شیوانا عشق بی وفا روزی شیوانا پیر معرفت یکی از شاگردانش را دید که زانوی غم بغل گرفته و گوشه ای غمگین نشسته است شیوانا نزد او رفت و جویای حالش شد شاگرد لب به سخن گشود و از بی وفائی یار صحبت کرد و اینکه دختر مورد علاقه اش به او جواب منفی داده و پیشنهاد ازدواج با دیگری را پذیرفته است شاگرد گفت که سال های متمادی عشق دختر را در قلب خود حفظ کرده بود و با رفتن دختر به خانه مرد دیگر او ا...

ادامه مطلب

داستان های شیوانا مقصر خودتی

داستان های شیوانا مقصر خودتی

داستان های شیوانا مقصر خودتی مردي جوان نزد شيوانا آمد و به او گفت كه از همسرش به خاطر شيطنت هايش راضي نيست! و مي خواهد از او جدا شود و همسر ديگري اختيار كند! چرا كه او افسر گارد امپراتور است و بايد همسر و فرزندانش وقار خاصي داشته باشند اما همسر جوانش بي پروا و جسور است و در مقابل خانواده هاي افسران ديگر ، سبك رفتار مي كند. شيوانا تبسمي كرد و گفت :  آيا او قبلا هم چنين بوده است!؟ مرد جوان پاسخ ...

ادامه مطلب

داستان های شیوانا اسب پیر

داستان های شیوانا اسب پیر

داستان های شیوانا اسب پیر مرد ثروتمندی در دهکده ای دور از محل زندگی استاد شیوانا زمین های زیادی داشت و تعداد زیادی کارگر را همراه با خانواده شان روی این زمین ها به کار گرفته بود برای اینکه بتواند این کارگران را وادار به کار بیش از اندازه  کند یک سرکارگر خشن و بیرحم را به عنوان نماینده خود انتخاب کرده بود و سرکارگر با خشونت و بی رحمی کارگران و خانواده های آنها را وادار می کرد روی زمین ها...

ادامه مطلب

اتفاق محال از داستان های شیوانا

اتفاق محال از داستان های شیوانا

اتفاق محال از داستان های شیوانا روزی استاد شیوانا از مقابل مدرسه ای عبور می کرد پسر جوانی را دید که غمگین و افسرده بیرون مدرسه به درختی تکیه کرده و به افق خیره شده است شیوانا کنار او رفت و جویای حالش شد و دلیل ناراحتیش را پرسید پسر جوان گفت : حضور در این مدرسه نیاز به پول زیادی دارد ولی پدرم فقیر است و نمی تواند از پس مخارج تحصیل من برآید با مدیر مدرسه صحبت کردیم و او گفته است به شرطی می...

ادامه مطلب

داستان های شیوانا مزد چاه کن

داستان های شیوانا مزد چاه کن

داستان های شیوانا مزد چاه کن در دهکده ی محل سکونت شیوانا مردی چاه کن بود که به همراه دو پسرش چاه حفر می کرد و با انجام این کار امور زندگی اش را می گذراند زمانی که لازم شد در مدرسه شیوانا چاه آبی حفر شود از مرد چاه کن و پسرانش برای این کار دعوت شد در ازای ده سکه چاه مدرسه را حفر کنند آنها شروع به کار کردند و طبق عادت همیشگی خود بیا عتنا به حال و هوای مدرسه موقع کار کردن با صدای بلند شعر می خواندن...

ادامه مطلب

داستان های شیوانا پیرمرد مریض

داستان های شیوانا پیرمرد مریض

داستان های شیوانا پیرمرد مریض مرد جوانی پدر پیرش بشدت مریض شد و در حالت مرگ و زندگی بسر می برد مر د جوان چون وضع بیماری پیرمرد را اینگونه دید او را در گوشه جاده ای رها کرد و از آنجا دور شد پیرمرد ساعت ها کنار جاده افتاده بود و به زحمت نفس های آخرش را می کشید رهگذران از ترس واگیرداشتن بیماری و فرار از دردسر روی خود را به سمت دیگری می چرخاندند و بی اعتنا به پیرمرد نالان راه خود را می گرفتند...

ادامه مطلب

داستان های شیوانا درس معرفت

داستان های شیوانا درس معرفت

داستان های شیوانا درس معرفت روزی از روزی ها استاد شیوانا مشغول آموختن درس به شاگردانش بود ناگهان مردی با تکبر وارد مجلس استاد شد و خطاب به شیوانا گفت که او یکی از مامورین عالی رتبه امپراتور است و آمده تا از بیانات استاد بزرگ معرفت درس بگیرد شیوانا با تبسم پرسید : جناب امپراتور شما را به چه شغلی در این منطقه گمارده اند؟ مرد گفت : ماموریت من ساخت جاده و بازسازی و اصلاح جاده های منتهی اصلی و فر...

ادامه مطلب

داستان جالب مرد ثروتمند از شیوانا

داستان جالب مرد ثروتمند از شیوانا

داستان جالب مرد ثروتمند از شیوانا در دهکده ی محل زندگی شیوانا مردی زندگی می کرد که ثروت زیادی داشت اما با وجود ثروت زیادش همیشه بر سر خرید کالا با فروشندگان مشکل داشت و اظهار می کرد که پول کافی ندارد روزی در بازار به خاطر همراه نداشتن پول کافی به مشکل خورده بود و تا شیوانا را در بازار دید از او درخواست کرد پول مورد نیازش را به او قرض دهد شیوانا قبول کرد پول را به او بدهد تنها به شرطی که تا پای...

ادامه مطلب