خانه » اشعار حافظ » شعر آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است

تبلیغات

مجتمع فنی تهران نمایندگی ونک

تبلیغات

تبلیغات

شعر آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است

تاریخ ارسال مطلب : 1 بهمن 1393

شعر آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است از حافظ

شعر آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است , تفسیر و معنی آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است

آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است

یا رب این تأثیر دولت در کدامین کوکب است

تا به گیسوی تو دست ناسزایان کم رسد

هر دلی از حلقه‌ای در ذکر یارب یارب است

کشته چاه زنخدان توام کز هر طرف

صد هزارش گردن جان زیر طوق غبغب است

شهسوار من که مه آیینه دار روی اوست

تاج خورشید بلندش خاک نعل مرکب است

عکس خوی بر عارضش بین کآفتاب گرم رو

در هوای آن عرق تا هست هر روزش تب است

من نخواهم کرد ترک لعل یار و جام می

زاهدان معذور داریدم که اینم مذهب است

اندر آن ساعت که بر پشت صبا بندند زین

با سلیمان چون برانم من که مورم مرکب است

آن که ناوک بر دل من زیر چشمی می‌زند

قوت جان حافظ ش در خنده زیر لب است

آب حیوانش ز منقار بلاغت می‌چکد

زاغ کلک من به نام ایزد چه عالی مشرب است

آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است


این مطلب مفید بود ؟
امتیاز 4.00 ( 1 رای )
اشتراک گذاری مطلب

ad ad
باز نشر مطالب تنها با ذکر نام و آدرس سایت مجاز می باشد
X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات